Девони Шамс› Ғазал 565› Байт 10 ← пешина · оянда →
Девони Шамс · غزل شمارهٔ ۵۶۵
- به دورانها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد
G565:10
Забони шумо
Тарҷума ба забони шумо ҳанӯз нест — он барои тамоми ғазал якҷоя сохта мешавад:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Шарҳи ин байт
Ҳанӯз нанавиштаанд — хониши дақиқи ин байт дар заминаи ғазалаш:
Тамоми ғазал ↗
- 1 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد·که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد
- 2 مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد·بدان در پیش خورشیدش همیدارم که نم دارد
- 3 چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او·خلیلم را خریدارم چه گر قصد ستم دارد
- 4 اگر مشهور شد شورم خدا داند که معذورم·کهاسیر حکم آن عشقم که صد طبل و علم دارد
- 5 مرا یار شکرناکم اگر بنشاند بر خاکم·چرا غم دارد آن مفلس که یار محتشم دارد
- 6 غمش در دل چو گنجوری دلم نور علی نوری·مثال مریم زیبا که عیسی در شکم دارد
- 7 چو خورشیدست یار من نمیگردد به جز تنها·سپهسالار مه باشد کز استاره حشم دارد
- 8 مسلمان نیستم گبرم اگر ماندهست یک صبرم·چه دانی تو که درد او چه دستان و قدم دارد
- 9 ز درد او دهانتلخ است هر دریا که میبینی·ز داغ او نکو بنگر که روی مه رقم دارد
- 10 به دورانها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق·بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد
- 11 خنک جانی که از خوابش به مالشها برانگیزد·بدان مالش بود شادان و آن را مغتنم دارد
- 12 طبیبی چون دهد تلخش بنوشد تلخ او را خوش·طبیبان را نمیشاید که عاقل متهم دارد
- 13 اگر شان متهم داری بمانی بند بیماری·کسی برخورد از استا که او را محترم دارد
- 14 خمش کن کاندر این دریا نشاید نعره و غوغا·که غواص آن کسی باشد که او امساک دم دارد
ganjoor: sh565 · public domain