Хондан Дафтар 2 Бахш 113 ← пешина · оянда →

بخش ۱۱۳ - برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام

Бархостани мухолифат ва адоват аз миёни ансор ба баракоти Расул (а)

  1. M2:3722 دو قبیله کاوس و خزرج نام داشتیک ز دیگر جان خون‌آشام داشت
  2. M2:3723 کینه‌های کهنه‌شان از مصطفیمحو شد در نور اسلام و صفا
  3. M2:3724 اولا اخوان شدند آن دشمنانهمچو اعداد عنب در بوستان
  4. M2:3725 وز دم المؤمنون اخوه به پَنددر شکستند و تنِ واحد شدند
  5. M2:3726 صورت انگورها اخوان بودچون فشردی شیرهٔ واحد شود
  6. M2:3727 غوره و انگور ضدانند لیکچونک غوره پخته شد، شد یارِ نیک
  7. M2:3728 غوره‌ای کو سنگ‌بست و خام مانددر ازل حق کافر اصلیش خواند
  8. M2:3729 نه اخی نه نفس واحد باشد اودر شقاوت نحس ملحد باشد او
  9. M2:3730 گر بگویم آنچ او دارد نهانفتنهٔ افهام خیزد در جهان
  10. M2:3731 سر گبر کور نامذکور بهدود دوزخ از ارم مهجور به
  11. M2:3732 غوره‌های نیک که ایشان قابلنداز دم اهل دل آخر یک دلند
  12. M2:3733 سوی انگوری همی‌رانند تیزتا دوی بر خیزد و کین و ستیز
  13. M2:3734 پس در انگوری همی‌درند پوستتا یکی گردند و وحدت وصف اوست
  14. M2:3735 دوست دشمن گردد ایرا هم دواستهیچ یک با خویش جنگی در نبست
  15. M2:3736 آفرین بر عشق کل اوستادصد هزاران ذره را داد اتحاد
  16. M2:3737 همچو خاک مفترق در ره‌گذریک سبوشان کرد دست کوزه‌گر
  17. M2:3738 که اتحاد جسمهای آب و طینهست ناقص جان نمی‌ماند بدین
  18. M2:3739 گر نظایر گویم اینجا در مثالفهم را ترسم که آرد اختلال
  19. M2:3740 هم سلیمان هست اکنون لیک مااز نشاط دوربینی در عمی
  20. M2:3741 دوربینی کور دارد مرد راهمچو خفته در سرا کور از سرا
  21. M2:3742 مولعیم اندر سخنهای دقیقدر گره ها باز کردن ما عشیق
  22. M2:3743 تا گره بندیم و بگشاییم مادر شکال و در جواب آیین‌فزا
  23. M2:3744 همچو مرغی کو گشاید بند دامگاه بندد تا شود در فن تمام
  24. M2:3745 او بود محروم از صحرا و مرجعمر او اندر گره کاریست خرج
  25. M2:3746 خود زبون او نگردد هیچ داملیک پرش در شکست افتد مدام
  26. M2:3747 با گره کم کوش تا بال و پرتنسکلد یک یک ازین کر و فرت
  27. M2:3748 صد هزاران مرغ پرهاشان شکستو آن کمین‌گاه عوارض را نبست
  28. M2:3749 حال ایشان از نبی خوان ای حریصنقبوا فیها ببین هل من محیص
  29. M2:3750 از نزاع ترک و رومی و عربحل نشد اشکال انگور و عنب
  30. M2:3751 تا سلیمان لسین معنویدر نیاید بر نخیزد این دوی
  31. M2:3752 جمله مرغان منازع بازواربشنوید این طبل باز شهریار
  32. M2:3753 ز اختلاف خویش سوی اتحادهین ز هر جانب روان گردید شاد
  33. M2:3754 حیث ما کنتم فولوا وجهکمنحوه هذا الذی لم ینهکم
  34. M2:3755 کور مرغانیم و بس ناساختیمکان سلیمان را دمی نشناختیم
  35. M2:3756 همچو جغدان دشمن بازان شدیملاجرم وا ماندهٔ ویران شدیم
  36. M2:3757 می‌کنیم از غایت جهل و عماقصد آزار عزیزان خدا
  37. M2:3758 جمع مرغان کز سلیمان روشنندپر و بال بی گنه کی برکنند
  38. M2:3759 بلک سوی عاجزان چینه کشندبی خلاف و کینه آن مرغان خوشند
  39. M2:3760 هدهد ایشان پی تقدیس رامی‌گشاید راه صد بلقیس را
  40. M2:3761 زاغ ایشان گر بصورت زاغ بودباز همت آمد و مازاغ بود
  41. M2:3762 لکلک ایشان که لک‌لک می‌زندآتش توحید در شک می‌زند
  42. M2:3763 و آن کبوترشان ز بازان نشکهدباز سر پیش کبوترشان نهد
  43. M2:3764 بلبل ایشان که حالت آرد اودر درون خویش گلشن دارد او
  44. M2:3765 طوطی ایشان ز قند آزاد بودکز درون قند ابد رویش نمود
  45. M2:3766 پای طاووسان ایشان در نظربهتر از طاووس‌پران دگر
  46. M2:3767 منطق الطیر آن خاقانی صداستمنطق الطیر سلیمانی کجاست
  47. M2:3768 تو چه دانی بانگ مرغان را همیچون ندیدستی سلیمان را دمی
  48. M2:3769 پر آن مرغی که بانگش مطربستاز برون مشرقست و مغربست
  49. M2:3770 هر یک آهنگش ز کرسی تا ثریستوز ثری تا عرش در کر و فریست
  50. M2:3771 مرغ کو بی این سلیمان می‌رودعاشق ظلمت چو خفاشی بود
  51. M2:3772 با سلیمان خو کن ای خفاشِ رَدتا که در ظلمت نمانی تا ابد
  52. M2:3773 یک گزی ره که بدان سو می‌رویهمچو گز قطب مساحت می‌شوی
  53. M2:3774 وانک لنگ و لوک آن سو می‌جهیاز همه لنگی و لوکی می‌رهی