Хондан›
Дафтар 6›
Бахш 87
0/29
-
M6:2685
گفت کای یار عزیز مهرکارمن ندارم بیرخت یکدم قرار
❋
-
M6:2686
روز نور و مکسب و تابم تویشب قرار و سلوت و خوابم توی
❋
-
M6:2687
از مروت باشد ار شادم کنیوقت و بیوقت از کرم یادم کنی
❋
-
M6:2688
در شبانروزی وظیفهٔ چاشتگاهراتبه کردی وصال ای نیکخواه
❋
-
M6:2689
من بدین یکبار قانع نیستمدر هوایت طرفه انسانیستم
❋
-
M6:2690
پانصد استسقاستم اندر جگربا هر استسقا قرین جوع البقر
❋
-
M6:2691
بینیازی از غم من ای امیرده زکات جاه و بنگر در فقیر
❋
-
M6:2692
این فقیر بیادب نا درخورستلیک لطف عام تو زان برترست
❋
-
M6:2693
مینجوید لطف عام تو سندآفتابی بر حدثها میزند
❋
-
M6:2694
نور او را زان زیانی نابدهوان حدث از خشکیی هیزم شده
❋
-
M6:2695
تا حدث در گلخنی شد نور یافتدر در و دیوار حمامی بتافت
❋
-
M6:2696
بود آلایش شد آرایش کنونچون برو بر خواند خورشید آن فسون
❋
-
M6:2697
شمس هم معدهٔ زمین را گرم کردتا زمین باقی حدثها را بخورد
❋
-
M6:2698
جزو خاکی گشت و رست از وی نباتهکذا یمحو الاله السیئات
❋
-
M6:2699
با حدث که بترینست این کندکش نبات و نرگس و نسرین کند
-
M6:2700
تا به نسرین مناسک در وفاحق چه بخشد در جزا و در عطا
❋
-
M6:2701
چون خبیثان را چنین خلعت دهدطیبین را تا چه بخشد در رصد
❋
-
M6:2702
آن دهد حقشان که لا عین راتکه نگنجد در زبان و در لغت
❋
-
M6:2703
ما کییم این را بیا ای یار منروز من روشن کن از خلق حسن
❋
-
M6:2704
منگر اندر زشتی و مکروهیمکه ز پر زهری چو مار کوهیم
❋
-
M6:2705
ای که من زشت و خصالم جمله زشتچون شوم گل چون مرا او خار کشت
❋
-
M6:2706
نوبهار حسن گل ده خار رازینت طاووس ده این مار را
❋
-
M6:2707
در کمال زشتیم من منتهیلطف تو در فضل و در فن منتهی
❋
-
M6:2708
حاجت این منتهی زان منتهیتو بر آر ای حسرت سرو سهی
❋
-
M6:2709
چون بمیرم فضل تو خواهد گریستاز کرم گرچه ز حاجت او بریست
❋
-
M6:2710
بر سر گورم بسی خواهد نشستخواهد از چشم لطیفش اشک جست
❋
-
M6:2711
نوحه خواهد کرد بر محرومیمچشم خواهد بست از مظلومیم
❋
-
M6:2712
اندکی زان لطفها اکنون بکنحلقهای در گوش من کن زان سخن
❋
-
M6:2713
آنک خواهی گفت تو با خاک منبرفشان بر مدرک غمناک من
❋