อ่าน Daftar 1 กษัตริย์พานักบำบัดไปหานางป่วยเพื่อตรวจดูอาการของนาง โคลงคู่ 135

M1:135 — تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟ / هست را از نسیه خیزد نیستی

تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟هست را از نسیه خیزد نیستی
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M1:135

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مگر تو خود صوفیِ زمان خویش نیستی؟ چرا که هستیِ حاضر را با به تأخیر انداختن، نیستی و از دست رفتن می‌آوری.

معنا: این بیت، سؤالی در قالب سرزنش است که از مولانا می‌پرسد: آیا تو اصول صوفی بودن، یعنی عمل کردن در لحظه و نقد را فدای نسیه نکردن را فراموش کرده‌ای؟

شرح

این بیت، گویی سرزنش‌نامه‌ای است که «جانِ» مولانا به او می‌نویسد، یا به تعبیری، ندای درونیِ خود مولاناست که از خود می‌پرسد. در پیِ آنکه مولانا از بیانِ مستقیم اسرارِ شمس و فنای خود در او سر باز می‌زند و آن را به «وقت دیگر» موکول می‌کند، این بیت در مقام تذکارِ یک اصلِ حیاتیِ سلوکی پدیدار می‌شود: «صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق».

من سال‌هاست بر این نکته تأکید کرده‌ام که «ابن‌الوقت» نزد صوفیان، برخلاف معنای عامیانهٔ امروزین، به هیچ روی به معنای فرصت‌طلبی نیست. ابن‌الوقت یعنی کسی که کار را در وقت خود انجام می‌دهد، نه بیرون از وقت. اما معنای عمیق‌تر آن، که برای سالکان طریقت حیاتی است، این است که سالک باید تسلیمِ «حالِ» خود باشد. اگر حالِ قبض بر او غلبه دارد، باید به مقتضای آن عمل کند؛ اگر بسط، اگر حزن، اگر شادی. صوفیِ ابن‌الوقت کسی است که بر این احوال نظارت دارد و بر اساسِ آن عمل می‌کند. مولانا در جای دیگری می‌فرماید که بعضی‌ها از این هم فراترند؛ آن‌ها «ابوالوقت»اند، یعنی پدر وقت و زایندهٔ آن. اینان کسانی هستند که بر احوال خود چنان تسلط دارند که خودشان می‌توانند احوال را ایجاد یا تغییر دهند. اما «ابن‌الوقت» برای سالکانِ آغازِ راه است که باید مراقبِ احوالِ خود باشند و به مقتضای آن عمل کنند.

این اصل، در نفیِ بطالت و بی‌کاری نیز ریشه دارد. صوفیان بر این باور بودند که انسان همیشه باید مشغول کاری باشد؛ چه ذکر، چه نماز، چه کار در مزرعه یا بازار. چرا که نفس، چنان قدرتمند است که اگر اندکی به آن مهلت دهی، سرکشی می‌کند و انسان را از حالِ مطلوب خارج می‌سازد. از همین رو، «فردا گفتن» و به تعویق انداختنِ عمل، از شرایط طریقِ صوفی‌گری نیست. سالک نمی‌تواند بگوید «فردا»؛ بلکه باید در لحظهٔ کنونی، به حکمِ حالِ خود عمل کند.

آنچه این بیت را اوج می‌بخشد، مصرع دوم است: «هست را از نسیه خیزد نیستی». این یک هشدارِ عمیقِ وجودی است. «نقد» همان واقعیتِ حاضر و انرژی و انگیزه‌ای است که در لحظه در ما پدید می‌آید. «نسیه» وعدهٔ آینده است. پیام بیت این است که اگر نقدِ حال را به نسیه وانهی، آن «هستیِ» فعلی، آن جوششِ درونی و آن گرمای شوق که برای عمل در تو پیدا شده، ممکن است از دست برود و به «نیستی» مبدل شود. همتِ کنونی، اشتیاقِ امروزین، اگر به کار گرفته نشود، سرد و خاموش می‌شود و دیگر باز نمی‌گردد. این تأکیدی است بر اهمیت بی‌بدیلِ «اکنون» در سلوکِ معنوی. مولانا، در پاسخ، البته همین قاعده را تأیید می‌کند، اما می‌گوید شیوهٔ او در بیان اسرارِ یار، پنهانی و در ضمنِ حکایات است؛ یعنی حتی آن نیز نوعی «نقدِ» حال است، اما به طریقِ اشاره و کنایه، نه به صراحت.

نکات کلیدی

  • صوفی واقعی «ابن‌الوقت» است، یعنی کارها را در لحظه و به مقتضای «حال» انجام می‌دهد.
  • تأخیر و فردا گفتن با طریق سلوک مغایرت دارد؛ باید از انگیزه و گرمای لحظه بهره برد.
  • به تعویق انداختن «نقدِ» حال (واقعیت موجود) برای «نسیه» (وعدهٔ آینده) به از دست رفتن و «نیستی» آن منجر می‌شود.
  • این بیت تلنگری است به سالک که ارزش «اکنون» را در سیر معنوی درک کند و از آن غافل نشود.
  • برخلاف معنای رایج، «ابن‌الوقت» به معنای فرصت‌طلبی نیست، بلکه به معنای عمل‌گرایی در لحظهٔ مناسب حال است.

Sources: d1-s19 · 01:02:44 d1-s19 · 01:04:30 d1-s19 · 01:05:40 d1-s19 · 01:06:55 d1-s19 · 01:07:41

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก