อ่าน Daftar 1 ทูตแห่งโรมถามอะมีรุลมุอ์มินีน อุมัร (ขออัลลอฮฺทรงพอพระทัยท่าน) โคลงคู่ 1479

M1:1479 — اختیار و جبر در تو بد خیال / چون دریشان رفت شد نور جلال

اختیار و جبر در تو بد خیالچون دریشان رفت شد نور جلال
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M1:1479

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نزد تو، اختیار و جبر صرفاً یک گمان باطل و بیهوده است؛ اما چون در جان اولیا و عارفان جای گرفت، به نور جلال الهی بدل می‌شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که برای افراد عادی، بحث جبر و اختیار صرفاً یک توهم و سردرگمی ذهنی است، در حالی که برای سالکان و عارفان، این مسئله از طریق تجربهٔ درونی و وصول به حقایق روحانی، به نور و حقیقت والایی تبدیل می‌گردد.

شرح

بحث جبر و اختیار، این معمای دیرینهٔ فلسفه و الهیات، از نگاه مولانا مسئله‌ای نیست که عقل جزوی و بحث منطقی بتواند آن را حل کند. این بیت، به ظرافت و با زبانی عمیقاً عرفانی، راه حل مولانا را به دست می‌دهد.

من سال‌هاست که در این باره تأمل کرده‌ام و همچنان بر این باورم که این گره، از جنس گره‌هایی نیست که با چنگال فلسفه و منطق گشوده شود. همان‌طور که خود مولانا می‌فرماید: «در میان جبری و اهل قدر / همچنان بحث است تا حشر ای پدر». گویی این بحث تا قیامت باقی خواهد ماند و این خود موضعی کانتی‌ست، چرا که کانت نیز از چهار آنتینومی عقل سخن می‌گفت که عقل بشر را یارای حل آن‌ها نیست، و مسئلهٔ جبر و اختیار یکی از آن‌ها بود. مولانا چهارصد سال پیش از کانت، با بینشی شهودی به همین نتیجه می‌رسد که عقل در این وادی به بن‌بست می‌رسد.

تعبیر مولانا این است که: «آن که برد بحث را عشق است و بس / کوز گفتگو شود فریادرس». این بدان معناست که کلید این معما در حوزهٔ استدلال و جدل فکری نیست، بلکه در وادی تجربهٔ زیسته، تجربهٔ عاشقانه و عارفانه است. این یک مسئلهٔ اگزیستانسیل است، نه صرفاً یک مسئلهٔ فکری یا نظری.

بیت می‌گوید: «اختیار و جبر در تو بد خیال». یعنی برای تو، ای سالکِ راه نرفته یا ای انسانِ درگیر در استدلالات ذهنی، این دو مفهوم صرفاً یک «خیال بد» هستند، یک توهم گیج‌کننده، یک سردرگمی ذهنی که پایانی ندارد. این‌ها در سطح ادراک تو، چیزی جز بازیچه‌ای برای ذهن نیستند و انسان را در گرداب بی‌حاصل بحث غرق می‌کنند.

اما این بیت، افق تازه‌ای می‌گشاید: «چون دریشان رفت شد نور جلال». منظور از «ایشان»، عارفان و اولیا و صاحبان تجربهٔ حضوری است. هنگامی که این مسئله از سطح «خیال» و «بحث» فراتر می‌رود و در عمق جان این مردان حق جای می‌گیرد، دیگر توهم نیست، دیگر سردرگمی نیست، بلکه به «نور جلال» تبدیل می‌شود. «نور جلال» یعنی جلوه‌ای از شکوه و عظمت الهی که در وجودشان متجلی می‌شود. این تجربه چنان جامع و فراگیر است که هرگونه دوگانگی و تعارض میان جبر و اختیار را در خود حل می‌کند. در آن مقام، این دوگانگی محو می‌شود و وحدتی بالاتر جلوه‌گر می‌گردد. مولانا در بیت دیگری که به این معنا اشاره دارد، می‌گوید: «اختیار و جبر ایشان دیگر است / قطره‌ها اندر صدف‌ها گوهر است». این قطرات آب (جبر و اختیار در سطح خیال) در صدفِ وجود عارف، به گوهر تبدیل می‌شوند. یعنی ماهیت آن‌ها دیگر می‌شود؛ از سطح یک مفهوم متضاد به سطح یک حقیقت متعالی و یکپارچه ارتقاء می‌یابند. این دیگر نه جبر است و نه اختیار به معنای رایج، بلکه در خود نور الهی مستحیل شده و جنبه‌ای از وحدت مطلق می‌شود.

بنابراین، مولانا نمی‌گوید که این مسئله را باید از طریق عقل حل کرد؛ بلکه می‌گوید این مسئله از اساس در سطح عقل قابل حل نیست و گشودن قفل آن تنها به دست عشق و عرفان میسر است، جایی که نور جلال الهی هر خیال و ابهام را از میان برمی‌دارد و در وحدت خویش جذب می‌کند.

نکات کلیدی

  • معمای جبر و اختیار با عقل و بحث فلسفی قابل حل نیست.
  • مولانا این مسئله را، چهار قرن پیش از کانت، یک «آنتینومی» عقل می‌دانست.
  • کلید حل این گره «عشق» و «تجربهٔ عارفانه» است، نه منطق.
  • برای افراد عادی، جبر و اختیار فقط یک «خیال بد» و سردرگمی ذهنی است.
  • برای عارفان، این دوگانگی به واسطهٔ تجربهٔ حضوری، به «نور جلال» الهی تبدیل می‌شود.
  • در مقام عرفانی، جبر و اختیار به وحدت متعالی ارتقاء یافته و دوگانگی‌شان محو می‌گردد.

Sources: d1-s15 · 35:35 d1-s15 · 38:50 d1-s15 · 40:30 d1-s15 · 41:00 s02 [00:00]

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก