อ่าน› Daftar 1› นักบุญขอเวลาส่วนตัวจากกษัตริย์เพื่อหาสาเหตุความเจ็บป่วยของทาสสาว› โคลงคู่ 177
M1:177 — گفت پیغامبر که هر که سِرّ نهفت / زود گردد با مُرادِ خویش جفت
M1:177
شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: پیامبر فرمود هر که رازی را پنهان داشت، به زودی با مراد دل خویش پیوند یابد. معنا: این بیت، به نقل از پیامبر گرامی اسلام، بر فضیلت رازداری تأکید میکند و بیان میدارد که پنهان نگاه داشتن اسرار و آرزوها، مسیر رسیدن به آنها را تسریع میبخشد.
شرح
این بیت گوهربار، از زبان پیامبر اکرم (ص)، نکتهای بس عمیق را در باب رازداری پیش میکشد. مولانا آن را در خلال داستان کنیزک بیمار و حکیم حاذق، جایی که حکیم به کنیز توصیه میکند که راز عشق خود را پنهان بدارد، میآورد. این توصیه که در بادی امر، توصیهای اخلاقی و اجتماعی برای پیشبرد اهداف به نظر میرسد، در ژرفای خود، ابعاد عرفانی گستردهای پیدا میکند که بیشک مد نظر مولانا بوده است.
در سطح نخست، این سخن پیامبر را میتوان توصیهای عملی دانست: هر کس که رازی را در سینه پنهان دارد، زودتر به مراد خویش رسد. چرا؟ زیرا فاش ساختن آرزوها و مقاصد، میتواند راه را بر حسودان و بدخواهان بگشاید و موانعی نو بیافریند. در جامعهای که امنیت و ایمنی اندک است و خناسان فراوان، نگفتن از اهداف و رؤیاها، عاقلانهترین شیوه برای صیانت از آنهاست. گذشتگان ما، بهویژه در جوامع استبدادی، بهحق میگفتند: «استر ذهبک و ذهابک و مذهبک»؛ یعنی پولت، رفتوآمدت و عقیدهات را پنهان کن تا از گزند دزدان و ستمگران و متعصبان در امان باشی. حافظ نیز از همین منظر هشدار میداد که: «گر خود رقیب شمع است، اسرار از او بپوشان / کان شوخ سر بریده بند زبان ندارد.» یا آنجا که توصیه به «جریده رو» میکند، یعنی تنها سفر کن، زیرا «گذرگاه عافیت تنگ است» و هر رفیقی ممکن است دشمن باشد. این وجه از رازداری، یک ضرورت حیاتی و هوشمندانه است.
اما مولانا که در مثنوی، همواره از ظاهری به باطن، و از جسمانی به روحانی سیر میکند، رازداری را بسیار فراتر از این سطح عملیاتی میبیند. او پنهان داشتن راز را نشانهای از سلامت روح و راهی به سوی کمال میداند. در عالم سلوک، افشای رازهای معنوی، مکاشفات و کرامات، غالباً از بیماری درونی «فخرفروشی» سرچشمه میگیرد. انسانِ تشنهٔ تحسین و تعظیم خلایق، آنگاه که به حقیقتی دست مییابد یا لطفی از معشوق میبیند، تاب پنهان داشتنش را ندارد و میخواهد خود را «رازدان» بنماید. این، بدترین آفت برای سالک است. عارف حقیقی، آن است که از سر عشق به خود حقیقت، آن را در سینه نگه میدارد، نه برای جلب تحسین. همانطور که مولانا خود فرموده است: «آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.» و «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد.» آنان که به کنه اسرار رسیدهاند، «قفل بر لبهای»شان نهادهاند تا نه نظم معاش خلل یابد و نه دیگ حکمت نیمپز بماند.
مولانا برای تبیین این اصل، مثالهایی ملموس و ژرف از عالم طبیعت میآورد: «دانهها چون در زمین پنهان شود / سر آن سرسبزی بستان شود» و «زر و نقره گر نبودندی نهان / پرورش کی یافتندی زیر کان؟» دانه اگر در خاک پنهان نگردد، جوانه نمیزند و میپوسد. زر و نقره نیز در دل معدن پنهاناند تا به کمال رسند. این پنهان داشتن، نه از سر ضعف که از سر اقتدار و حکمت است. سرّ ما نیز همچون دانه و زر است؛ برای رشد و پرورش یافتن، باید در خلوت درون، دور از چشم اغیار، پنهان بماند تا به مقصد خویش رسد و به مراد دل جفت گردد. این گونه است که مولانا، یک توصیهٔ طبی در دل داستان را، به یک اصل کلیدی در اخلاق عرفانی و فلسفهٔ هستی پیوند میزند.
نکات کلیدی
- رازداری، راهی مطمئن و سریعتر برای رسیدن به آرزوها و مقاصد شخصی است.
- فاش ساختن اهداف، میتواند موانع بیرونی ایجاد کند و حسودان را به عمل وادارد.
- در جوامع ناامن، پنهان داشتن سه چیز – پول، رفتوآمد و عقیده – یک حکمت عملی برای بقاست.
- در سلوک معنوی، افشای اسرار از روی فخرفروشی، نشانهای از بیماری روحی و آفت راه است.
- عارف حقیقی، رازها را از سر عشق به حقیقت و نه برای جلب تحسین، در سینه نگه میدارد.
- همانند دانه در خاک و زر در معدن، پنهان داشتن اسرار درونی، بستر رشد و تعالی روح را فراهم میآورد.
Sources: d1-s20 · 00:36:31 d1-s20 · 00:42:44 d1-s20 · 00:49:37
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: The Prophet said that whoever keeps a secret hidden, Will swiftly be united with their heart's desire. Meaning: This verse, attributed to the Prophet, emphasizes the virtue of discretion, stating that concealing one's secrets and aspirations accelerates their attainment.
Explanation
This profound verse, attributed to the Noble Prophet, introduces a deep insight into the essence of discretion. Rumi places it within the narrative of the ailing slave girl and the astute physician, where the physician advises the girl to conceal the secret of her love. This counsel, which initially appears as a practical moral and social recommendation for achieving goals, expands into vast mystical dimensions, undoubtedly Rumi’s primary concern.
On a primary level, the Prophet’s saying can be seen as a pragmatic tip: whoever keeps a secret will swiftly achieve their desire. Why? Because revealing aspirations and intentions can open the path for the envious and ill-wishers, creating new obstacles. In societies where security is scarce and malice abounds, remaining silent about one’s goals and dreams is the wisest way to safeguard them. Our ancestors, especially in despotic societies, rightly advised: “Ister dhahabak wa dhahābak wa madhhabak” (Hide your wealth, your comings and goings, and your beliefs) to be safe from thieves, oppressors, and bigots. Hafez, from this perspective, also warned: “Even if the rival is a candle, conceal your secrets from it / For that headless rogue has no tongue-tie.” Or when he recommends “jarīdeh row” (travel alone), because “the path of safety is narrow,” and any companion might prove to be an enemy. This aspect of secrecy is a vital and intelligent necessity.
However, Rumi, who in the Masnavi consistently journeys from the apparent to the hidden, from the physical to the spiritual, views discretion far beyond this operational level. He sees the concealment of secrets as a sign of spiritual health and a path to perfection. In the realm of spiritual journeying (sulūk), the disclosure of mystical secrets, revelations, and miracles often stems from the internal ailment of “fakhro-frooshi” (prideful display). A person craving public admiration, upon attaining a truth or receiving a grace from the Beloved, cannot bear to keep it hidden and wishes to present themselves as a “knower of secrets.” This is the worst affliction for a sālik. The true gnostic is one who, out of love for truth itself, holds it close, not to garner praise. As Rumi himself proclaimed: “He who knew, no news came back from him.” And: “O nightingale of dawn, learn love from the moth / For its soul departed, and no sound returned.” Those who have reached the heart of secrets have had “locks placed upon their lips” lest the social order be disrupted or the pot of wisdom remain half-cooked.
Rumi illustrates this principle with tangible and profound examples from nature: “When seeds are hidden in the earth / That is the secret of the garden’s greenery,” and “If gold and silver were not hidden / How would they have developed beneath the mines?” If a seed is not hidden in the soil, it will not sprout and will rot. Gold and silver, too, remain hidden within the mine to reach their perfection. This concealment is not out of weakness but out of power and wisdom. Our secret, too, is like the seed and the gold; to grow and develop, it must remain hidden in the solitude of the inner self, away from prying eyes, so that it may reach its destination and unite with the heart’s desire. In this manner, Rumi connects a medical recommendation within a story to a key principle in mystical ethics and the philosophy of existence.
Key takeaways
- Discretion is a swift and secure path to achieving personal aspirations and goals.
- Revealing intentions can create external obstacles and incite envy.
- In insecure societies, concealing three things – wealth, movements, and beliefs – is a practical wisdom for survival.
- In spiritual journeying, disclosing secrets out of prideful display is a sign of spiritual ailment and an impediment on the path.
- A true gnostic safeguards secrets out of love for truth, not to garner praise or admiration.
- Like a seed in the soil or gold in a mine, concealing inner secrets provides the fertile ground for spiritual growth and perfection.
Sources: d1-s20 · 00:36:31 d1-s20 · 00:42:44 d1-s20 · 00:49:37
به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI
این بیت، به نقل از پیامبر اسلام، بر فضیلت رازداری تأکید میکند و میگوید که پنهان نگاه داشتن اسرار و آرزوها، راه رسیدن به آنها را هموارتر و سریعتر میسازد.
این بیت گوهربار که مولانا از زبان پیامبر اکرم (ص) نقل میکند، نکتهای عمیق را در باب رازداری بیان میدارد. مولانا آن را در میانهٔ داستان کنیزک بیمار و حکیم الهی میآورد، آنجا که حکیم به کنیزک توصیه میکند راز عشق خود را پنهان بدارد. این توصیه که در نگاه اول، راهکاری عملی و اجتماعی برای رسیدن به هدف به نظر میرسد، در ژرفای خود ابعاد عرفانی گستردهای دارد که مقصود اصلی مولاناست.
در سطح نخست، این سخن پیامبر توصیهای کاربردی است: هر کس رازی را در سینه پنهان دارد، زودتر به مرادش میرسد. چرا؟ زیرا فاش کردن آرزوها و مقاصد، میتواند راه را برای حسودان و بدخواهان باز کند و موانع جدیدی بیافریند. در جامعهای که امنیت اندک و بداندیشان فراواناند، سخن نگفتن از اهداف و رؤیاها، هوشمندانهترین روش برای محافظت از آنهاست. این همان حکمتی است که در گذشته میگفتند: «پول، رفتوآمد و عقیدهات را پنهان کن» تا از گزند دیگران در امان باشی.
اما مولانا که در مثنوی همواره از ظاهر به باطن و از امر جسمانی به روحانی سفر میکند، رازداری را بسیار فراتر از این سطح میبیند. او پنهان داشتن راز را نشانهٔ سلامت روح و راهی بهسوی کمال میداند. در عالم سلوک، افشای اسرار معنوی، مکاشفات و کرامات، اغلب از بیماری درونی «فخرفروشی» سرچشمه میگیرد. انسانِ تشنهٔ تحسین دیگران، وقتی به حقیقتی میرسد یا لطفی از معشوق میبیند، تاب پنهان کردنش را ندارد و میخواهد خود را «رازدان» نشان دهد. این بزرگترین آفت برای سالک است. عارف حقیقی کسی است که از سر عشق به خودِ حقیقت، آن را در سینه نگه میدارد، نه برای جلب توجه خلق. چنانکه مولانا خود میگوید: «آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.»
مولانا برای روشن کردن این اصل، از طبیعت مثال میآورد: «دانه چون اندر زمین پنهان شود / سِرِّ او سرسبزی بستان شود» و «زر و نقره گر نبودندی نهان / پرورش کی یافتندی زیر کان؟» دانه اگر در خاک پنهان نشود، نمیروید و میپوسد. طلا و نقره نیز در دل معدن پنهاناند تا به کمال برسند. این پنهانکاری نه از سر ضعف، که از روی حکمت و قدرت است. راز ما نیز همچون دانه و زر است؛ برای رشد و پرورش یافتن، باید در خلوت درون و دور از چشم اغیار پنهان بماند تا به مقصد برسد و به مراد دل جفت گردد. اینگونه است که مولانا یک توصیهٔ طبی در دل داستان را به یک اصل کلیدی در اخلاق عرفانی پیوند میزند.
- سِرّ
- راز، امر پنهانی
- نهفت
- پنهان کرد، مخفی داشت
- مُراد
- آرزو، خواسته، مقصود
- جفت
- همراه، قرین، متصل
บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน
บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน
สิ่งที่ผู้อ่านถาม0
ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก