อ่าน› Daftar 1› ชาวคริสต์ติดตามเสนาบดี› โคลงคู่ 395
M1:395 — نه غم و اندیشهٔ سود و زیان / نه خیالِ این فلان و آن فلان
M1:395
شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: نه اندیشهٔ غم سود و زیان در دل دارد، نه خیال این و آن، یا جایگاه این یا آن کس در سر. معنا: این بیت حالت بیخبری و آسودگی از دغدغههای مادی و اعتباری دنیا را توصیف میکند، که هم در خواب برای عموم مردم رخ میدهد و هم عارف در بیداری تجربه میکند.
شرح
این بیت، از مثنوی شریف، حالتی را به تصویر میکشد که در آن انسان از همهی تعلقات و دغدغههای دنیوی رها میشود. مولانا اینجا ابتدا از وضعیت آدمی در خواب سخن میگوید – و چه تصویری دقیق! وقتی انسان به خواب میرود، زندانی از زندان خود بیخبر میشود، پادشاه از سلطنت خویش، و بازرگان از سود و زیان تجارتش. همه در آن مقامِ خواب، یکسان و بیقید میشوند. نه غم سودای دنیوی در دل دارند، نه اندیشهٔ ضرر و نه خیال جایگاه و مقام این یا آن شخص. این بیخبری از عالم بیرون، نوعی رهایی موقت است که تجربهٔ مشترک همهٔ ابنای بشر است. اما مولانا قدمی فراتر مینهد و این حالت را به احوال عارفان در بیداری تعمیم میدهد. او میگوید: «حال عارف این بود بیخواب هم». یعنی عارف نیز، حتی در بیداری، به حالتی دست مییابد که گویی از جهان و تعلقات آن غایب است. دنیای مادی و اعتبارات اجتماعی برای او همچون صحنههایی رویایی است که در خواب میبیند. او نه در بند "سود و زیان" دنیوی است و نه "خیال این فلان و آن فلان" او را درگیر میکند. عارف این دستهای نامرئی را میبیند که جهان را میگردانند و خود را همچون «قلمی در پنجهٔ تقلیب رب» مییابد؛ نایی بر لب نینواز الهی. او نه مستقل از این دستها حرکتی میکند و نه ارادهای خودبنیاد از خود مینماید. این نگاه عمیق مولانا، نه تنها دغدغههای متعارف بشری را به کناری مینهد، بلکه به نوعی استقلال از جهان مادی و اعتباری دعوت میکند. در این حال، عارف در عین حضور در دنیا، از آن فارغ است؛ چنانکه اصحاب کهف در قرآن، «هم رقود» بودند در عین ظاهر بیداری. این همان بیصورتی است که جهان باصورت از آن برآمده است. عارف، در این بیخبری از سود و زیان و فلان و بهمان، در حقیقت به یک آگاهی عمیقتر از جریان امور دست مییابد؛ آگاهیای که او را از هرگونه ارادهٔ جزئی و مادی رها ساخته و در ارادهٔ کلی حق فانی میکند. این رهایی، نه از سر بیمسئولیتی، بلکه از سر وصال با مبدأ اصلی حوادث است.
نکات کلیدی
- رهایی از غم سود و زیان دنیا، اوج تجربهای است که در خواب موقتاً برای همه رخ میدهد، اما عارف آن را در بیداری نیز مستدام میکند.
- در این بیت، مولانا از «برابری در بیخبری» سخن میگوید: همهٔ انسانها، فارغ از جایگاه و مرتبه، در خواب از دغدغههای مادی و اجتماعی آزاد میشوند.
- حال عارف این است که دنیا و اعتبارات آن را چون صحنهای رویایی میبیند و خود را چون قلمی در دست تدبیر الهی، نه فاعل مستقل.
- این بیخبری عارفانه نه از سر غفلت، که حاصل آگاهی به دستهای نامرئی گردانندهٔ جهان است؛ تسلیمی عمیق به ارادهٔ حق.
- رسیدن به این مقام، آزادی از «خیال این فلان و آن فلان» یعنی رهایی از مقایسهها، حسادتها و دغدغههای طبقاتی و جایگاهی را در پی دارد.
- بیت دعوتی است به رهایی از وابستگی به فرم و صورتهای دنیوی و حرکت به سوی بیصورتی، یعنی حقیقت واحد نهفته در پشت کثرات.
Sources: d1-s30 · 00:46:07 d1-s30 · 00:47:11 d1-s30 · 00:48:40 d1-s30 · 00:50:54 d1-s30 · 00:51:30 d1-s30 · 00:53:20
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Neither sorrow nor thought of profit and loss, Neither fancy of this one or that one. Meaning: This verse describes a state of profound unawareness and peace, free from worldly anxieties and social distinctions, a state experienced by all in sleep and by the gnostic (arif) even while awake.
Explanation
This profound verse from the Masnavi eloquently portrays a state where the human being is liberated from all worldly attachments and concerns. Mowlana initially speaks of the human condition in sleep—a precise and potent image indeed. When one falls asleep, the prisoner becomes unaware of his dungeon, the king of his realm, and the merchant of his profit or loss. All, in that state of slumber, become equal and unburdened. Neither the sorrow of worldly gain nor the thought of harm weighs on their hearts, nor the illusion of the status or position of this or that person occupies their minds. This unawareness of the external world is a temporary release, a universal experience shared by all humanity. Yet, Mowlana takes this a step further, extending this very state to the gnostics, the arifs, even in their waking hours. He declares, "The state of the gnostic is thus, even without sleep." This means that the arif, even while awake, attains a condition where they are, as it were, absent from the world and its attachments. The material world and its social conventions become for them like dream-scenes perceived in sleep. Such an individual is neither bound by worldly "profit and loss" nor troubled by the "fancy of this one or that one." The arif perceives the "invisible hands" that turn the world, recognizing themselves as a "pen in the hand of the Lord's turning" (qalam dar panjeh-ye taqlīb-e Rabb), a reed on the lips of the Divine flutist. They make no movement independent of these hands, nor do they manifest a self-originating will. This deep insight of Mowlana not only sets aside conventional human anxieties but also invites a form of independence from the material and conventional world. In this state, the arif, though present in the world, is detached from it; just as the Companions of the Cave in the Quran were ruqūd (sleeping) despite appearing awake. This is the very state of formlessness (bī-ṣūratī) from which the world of forms has emerged. The arif, in this unawareness of profit and loss and social distinctions, actually attains a deeper consciousness of the flow of events—a consciousness that frees them from any particular or material will, dissolving them into the universal Will of the Truth. This liberation stems not from irresponsibility, but from union with the primordial source of all happenings.
Key takeaways
- Freedom from the anxiety of worldly profit and loss is a peak experience, momentarily attained by all in sleep, but sustained by the gnostic (arif) in wakefulness.
- Mowlana speaks of "equality in unawareness": all human beings, regardless of their status or rank, are liberated from material and social concerns in sleep.
- The arif's state is to perceive the world and its conventions as a dream-scene, seeing themselves as a pen in the hand of Divine Providence, not an independent agent.
- This gnostic unawareness is not born of heedlessness, but of profound awareness of the unseen hands governing the world; a deep surrender to the Divine Will.
- Attaining this state brings liberation from "the fancy of this one or that one," meaning freedom from comparisons, envy, and concerns about social class or status.
- The verse is an invitation to release attachment to worldly forms and appearances, moving towards formlessness (bī-ṣūratī), the unified truth hidden behind multiplicities.
Sources: d1-s30 · 00:46:07 d1-s30 · 00:47:11 d1-s30 · 00:48:40 d1-s30 · 00:50:54 d1-s30 · 00:51:30 d1-s30 · 00:53:20
به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI
此诗节描绘了一种从世俗焦虑和社会分别中解脱出来的状态,在这种状态下,人既不为物质得失而忧虑,也不为他人的身份地位而费心。
这节诗出自《玛斯纳维》,描绘了人从一切俗世牵挂和烦恼中解脱出来的状态。鲁米首先以睡眠为例——这是一个何其精准有力的比喻。人一旦入睡,囚徒便不知身在牢笼,君王也忘却了自己的王国,商贾更不计较买卖的盈亏。在睡梦中,众生平等,了无牵挂。心中既无俗世的得失之悲,脑中也无此人或彼人地位高下之念。这种与外部世界的暂时“失联”,是全人类共有的短暂解脱。
然而,鲁米更进一步,将这种状态延伸至觉醒时的“ عارف ”(‘ārif,苏非智者)的心境。他说:“智者的境界,纵然无眠也如此。”这意味着,智者即便在清醒时,也能达到一种仿佛游离于这个世界及其附属物之外的境界。物质世界和社会名望,在他看来,不过是睡梦中的幻景。他既不受制于世俗的“得失”,也不被“此人彼人”的念头所困扰。智者看见了那双转动世界的“无形之手”,认识到自己不过是“主翻转之巨手下的笔”(قلم در پنجهٔ تقلیب رب),是神圣吹笛者唇边的芦笛。他的一举一动,无不依从那巨手,自身并无独立的意志。
鲁米的这一深刻洞见,不仅将人类寻常的焦虑置之度外,更是在倡导一种独立于物质和名利世界的精神自由。在这种状态下,智者身在尘世,心却超然物外;正如《古兰经》中“岩洞的同伴”,看似醒着,实则“沉睡”(هُمْ رُقودًٌ)。这正是那个有形世界所源出的无形(بیصورتی)之境。智者在这种对得失、你我的浑然不觉中,实际上达到了一种对事物流转更深层的觉知——这种觉知将他从任何具体、物质的意愿中解放出来,使其消融于“真理”的宇宙意志之中。这种解脱,并非源于不负责任,而是源于与万事万物本源的合一。
- فلان
- (阿拉伯语借词)某人,那个人。在诗中,“این فلان و آن فلان” (这个某某和那个某某)指代世俗社会中的人际区分、社会地位和名望,以及由此产生的攀比、嫉妒等思虑。
این بیت حالت رهایی کامل از دغدغههای مادی (سود و زیان) و اجتماعی (جایگاه و مقام افراد) را توصیف میکند؛ حالتی که عموم مردم در خواب و عارف در بیداری تجربه میکند.
این بیت از مثنوی، حالتی را به تصویر میکشد که در آن انسان از همهی تعلقات و دغدغههای دنیوی رها میشود. مولانا اینجا ابتدا از وضعیت آدمی در خواب سخن میگوید. وقتی انسان به خواب میرود، زندانی از زندانش بیخبر میشود، پادشاه از سلطنتش، و بازرگان از سود و زیان تجارتش. همه در آن مقامِ خواب، یکسان و بیقید میشوند. نه غم سودای دنیوی در دل دارند، نه اندیشهٔ ضرر و نه خیال جایگاه و مقام این یا آن شخص. این بیخبری از عالم بیرون، نوعی رهایی موقت است که تجربهٔ مشترک همهٔ انسانهاست.
اما مولانا قدمی فراتر مینهد و این حالت را به احوال عارفان در بیداری تعمیم میدهد. او میگوید: «حال عارف این بود بیخواب هم». یعنی عارف نیز، حتی در بیداری، به حالتی دست مییابد که گویی از جهان و تعلقات آن غایب است. دنیای مادی و اعتبارات اجتماعی برای او همچون صحنههایی رویایی است. او نه در بند «سود و زیان» دنیوی است و نه «خیال این فلان و آن فلان» او را درگیر میکند. عارف دستهای نامرئی گردانندهٔ جهان را میبیند و خود را همچون «قلمی در پنجهٔ تقلیب رب» مییابد؛ یعنی ابزاری در دست ارادهٔ الهی.
این نگاه عمیق، دعوتی است به نوعی استقلال از جهان مادی و اعتباری. در این حال، عارف در عین حضور در دنیا، از آن فارغ است؛ چنانکه اصحاب کهف در قرآن، «هُمْ رُقودٌ» (در خواب) توصیف شدهاند، در حالی که ظاهراً بیدار به نظر میرسیدند. این بیخبری عارفانه نه از سر غفلت، که حاصل آگاهی به جریان کلی هستی و تسلیمی عمیق به ارادهٔ حق است. این رهایی، آزادی از مقایسهها، حسادتها و دغدغههای مربوط به جایگاه اجتماعی را در پی دارد.
- فلان
- شخص نامعین، کنایه از افراد و جایگاههای اجتماعی آنها
บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน
บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน
สิ่งที่ผู้อ่านถาม0
ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก