อ่าน Daftar 1 การตกหลุมรักของกษัตริย์กับทาสสาวป่วยและการวางแผนรักษานาง โคลงคู่ 51

M1:51 — هرچه کردند از علاج و از دوا / گشت رنج افزون و حاجت ناروا

هرچه کردند از علاج و از دواگشت رنج افزون و حاجت ناروا
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M1:51

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هرچه درمانی به کار بستند و دارویی دادند، درد و رنج کنیزک بیشتر شد و حاجت او برآورده نگشت. معنا: با وجود تلاش‌های بی‌وقفه پزشکان و استفاده از انواع داروها، حال کنیزک نه تنها بهبود نیافت، بلکه درد و رنجش فزون‌تر شد و آرزوی درمانش بی‌نتیجه ماند.

شرح

این بیت، در بافت روایت کنیزک بیمار، یک نقطهٔ کانونی است که یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین آموزه‌های فلسفی مولانا را آشکار می‌کند: نگاه او به علیت و اسباب در جهان. من می‌گویم این تنها شرحی از ناتوانی پزشکان نیست، بلکه بیانی ریشه‌ای از ماهیت هستی و حدود آنچه ما آن را «علت» و «معلول» می‌نامیم.

مولانا در اینجا می‌خواهد به ما بفهماند که جهان بر اساس ضرورت‌های لایتغیر نمی‌گردد، بلکه «نظمی» دارد که از آن تعبیر به «عادت» می‌شد. این نظم، یک ضرورت حتمی و ذاتی ندارد که از دایرهٔ ارادهٔ خداوند خارج باشد. برای مثال، اینکه آب آتش را خاموش می‌کند، نه به دلیل خاصیت ذاتی و ضروری آب است، بلکه به ارادهٔ الهی و عادت جاری اوست. و همین عادت است که در مواقعی می‌تواند شکسته شود، همان‌گونه که در این بیت مشاهده می‌کنیم. درست مانند اشاعره که علیت ضروری را نفی می‌کردند و هر لحظه را تجدید خلقی می‌دانستند، و به سان دیوید هیوم، که قرن‌ها بعد در غرب آمد و ارتباط ضروری میان علت و معلول را به «عادت ذهن» ما فروکاست، مولانا نیز همین تلقی را ارائه می‌دهد. هیوم می‌گفت ما عادت کرده‌ایم پس از خوردن غذا سیر شویم یا با مصرف آسپرین تب‌مان فرونشیند، اما چه کسی گفته است که طبیعت همیشه به این انتظارات پاسخ می‌دهد؟ هیچ ضرورت محتومی در کار نیست.

در این بیت، به عیان می‌بینیم که چگونه خداوند، برای نشان دادن عجز بشر و محدودیت اسباب ظاهری، این عادت را می‌شکند. تمام تدابیر و داروهایی که پزشکان به کار بستند، نه تنها بهبودی نیاورد، بلکه رنج کنیزک را افزون‌تر ساخت و حاجتش را ناروا کرد. این همان نکته‌ای است که در قرآن نیز بارها و بارها تجلی یافته است؛ از ابراهیم در آتش که نمی‌سوزد، تا عصای موسی که اژدها می‌شود، تا یونس در شکم ماهی که جان سالم به در می‌برد. مولانا خود تصریح می‌کند که «ز آغاز قرآن تا تمام / رفض اسباب است و علت والسلام». این بدان معناست که شکستن علیت نه یک استثناء، بلکه قاعده‌ای ریشه‌ای در نگاه قرآنی و عارفانه به جهان است.

غفلت از این اسباب نامرئی و باور مطلق به علل مادی، خطایی بزرگ است. چنانکه امیرالمؤمنین می‌فرمود: «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم»؛ خدا را از باطل شدن اراده‌ها و از هم پاشیدن همت‌ها شناختم. یعنی برنامه‌ها ریختم، اسباب فراهم کردم، اما ناگهان همه چیز به هم ریخت. از همین‌جا دانستم که من همه‌کاره نیستم و عالم در مشت من نیست. این بیت نیز به ما همین درس را می‌دهد: هیچ‌گاه نباید عالم را در مشت خود پنداشت. همیشه باید دانست که ما جزئی از این عالمیم و امور بر فراز اسباب مادی، تابع اسباب غیرمادی و اراده‌ای فراترند. آنچه رخ داد، نشانه‌ای بود از اینکه تقدیر برتر، نقشی دیگر نوشته بود و اسباب ظاهری را به بازی نمی‌گرفت.

نکات کلیدی

  • جهان نه بر اساس ضرورت، که بر مدار نظم و «عادت» می‌گردد.
  • این نظم قابل شکستن است و ارادهٔ الهی فراتر از اسباب ظاهری عمل می‌کند.
  • اعتماد مطلق به علل مادی، غفلت از اسباب نامرئی و ارادهٔ برتر است.
  • ناتوانی بشر در کنترل کامل امور، راهی برای شناخت عمق تدبیر الهی است.
  • سختی و رنج گاهی نه از نقص درمان، که از حکمتی برای بیداری است.

Sources: d1-s13 · 00:33:55 d1-s13 · 00:36:34 d1-s13 · 00:42:02

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก