อ่าน Daftar 6 ผู้ที่ล่วงลับไปแล้วไม่มีความกังวลเรื่องความตาย แต่พวกเขามีแต่ความเสียใจต่อสิ่งที่พลาดไป โคลงคู่ 1473

M6:1473 — پس ز درد اکنون شکایت بر مدار / کوست سوی نیست اسپی راهوار

پس ز درد اکنون شکایت بر مدارکوست سوی نیست اسپی راهوار
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:1473

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس از درد اکنون گله‌گذاری مکن، زیرا که درد اسبی تندروست به سوی نیستی (فنای فی‌الله).

معنا: این بیت به ما می‌آموزد که از رنج‌ها و دردهای زندگی گله نکنیم، چرا که آن‌ها وسیله‌ای سریع و مؤثر برای رسیدن به مقام نیستی و فقر حقیقی هستند.

شرح

این بیت درسی عمیق در باب مواجهه با رنج و درد است. مولانا، با لحنی قاطع و صریح، به ما فرمان می‌دهد که «پس ز درد اکنون شکایت بر مدار». این دستور، بی‌درنگ ما را به اصل مهمی در جهان‌بینی مولوی رهنمون می‌کند: درد، برخلاف تصور رایج، نه تنها شر و مصیبت نیست، بلکه ابزاری کارآمد و حتی موهبتی الهی است برای سیر و سلوک معنوی. از دیدگاه او، «کوست سوی نیستی اسبی راهوار»، یعنی درد همچون اسبی تیزرو، سالک را بی‌درنگ به سوی «نیستی» می‌برد.

من بارها توضیح داده‌ام که در عرفان مولوی، «نیستی» و «فقر» نه به معنای عدم یا تهیدستی مادی، بلکه به مقام والایی در سلوک روحانی اشاره دارد. نیستی یعنی فانی شدن از خود کاذب و رسیدن به خود راستین، زدودن هرچه غیر خداست از دل، و محو شدن در هستی مطلق. درویشان از این رو از همه جلو می‌افتند که هدفشان رسیدن به این «نیستی» است. این فقر جسم، یعنی فقر حقیقی، و نه صرفاً تکدی و گدایی، همان چیزی است که «کار دارد»؛ یعنی اصالت دارد و اهمیت واقعی در آن نهفته است. درویش حقیقی کسی نیست که از سر اضطرار مال ندارد، بلکه آن است که با قناعت، جسم خود را باخته و در پی نیستی است.

حال، سؤال اساسی این است که درد چگونه ما را به این نیستی می‌برد؟ در سخنرانی‌هایم بر این نکته تأکید کرده‌ام که مسئله شر و رنج، در نزد مولانا، هرگز به معنای بی‌معنایی یا بیهودگی نیست. او هرگز جهانی کج‌بنیان را به تصویر نمی‌کشد؛ بلکه معتقد است «من که صلحم دائماً با این پدر / این جهان چون جنت استم در نظر». اگر کجی‌ای دیده می‌شود، از کجی بیننده است. پس درد نیز بیهوده نیست، بلکه مصالح و فواید بسیاری دارد:

  1. رهنمون به سوی خدا: دردها، خصوصاً آن رنج‌هایی که از جانب خلق بر ما می‌رسد، ما را از مردم می‌بُرد و «یکباره دل آن سو کند»؛ یعنی توجه ما را از تعلقات دنیوی به سوی معبود حقیقی معطوف می‌دارد.
  2. رشد و کمال: همانند «حیوان اشقر» که با زخم چوب فربه‌تر و قوی‌تر می‌شود، انسان نیز با تجربه رنج‌ها و مقاومت در برابر ناملایمات، ورزیده‌تر، با تجربه‌تر و مفیدتر می‌شود. رنج‌ها قوای روحی ما را پرورش می‌دهند و ما را از نازپروردگی و خام‌دستی نجات می‌دهند. حتی در بُعد فکری، مواجهه با مسائل دشوار موجب پختگی و ورزیدگی ذهن می‌شود.
  3. بیداری از غفلت و یادآوری ضعف: دردها، به تعبیر من، «دهان‌های باز حقیقت» هستند. همانند ترک‌های سقف خانه که از فروریختنی بودن آن خبر می‌دهند، دردها نیز ما را به ضعف، ذلت، ناتوانی و ناپایداری خودمان آگاه می‌کنند. این آگاهی از «هیچ نبودن» ما، خود مقدمه‌ای است برای رسیدن به نیستی و پناه بردن به هستی مطلق. مولانا به ما می‌آموزد که این ترک‌ها را با گچ غفلت نپوشانیم، بلکه به آن‌ها گوش بسپاریم، زیرا حقیقت ما را بازگو می‌کنند.
  4. همدلی و شفقت: رنج کشیدن به ما کمک می‌کند تا رنج دیگران را نیز درک کنیم، با آن‌ها شریک شویم و به آن‌ها یاری رسانیم. این خود راهی است برای فراتر رفتن از خودمحوری و رسیدن به مدارج عالی انسانی.

بنابراین، مولانا به ما می‌گوید که از درد شکایت نکنیم، نه به این معنا که رنج را حس نکنیم یا منکر آن شویم، بلکه به این معنا که نسبت به آن واکنشی حکیمانه داشته باشیم. این با آن مفهوم «شکایت» در بیت اول مثنوی، «بشنو این نی چون شکایت می‌کند / از جدایی‌ها حکایت می‌کند»، بی‌پیوند نیست. آنجا نیز شکایت ظاهر بود و حکایت باطن؛ یعنی نی قصه‌ای را روایت می‌کرد، نه از روی دلزدگی گله می‌کرد. اینجا نیز درد قصه ما را بازگو می‌کند و ما را سوار بر اسب تندروی خود، به سوی حقیقت نیستی و وصل می‌برد. در نهایت، رنج‌ها علائم و نشانه‌هایی هستند که به ما می‌گویند ما که هستیم و از چه ظرفیت و استواری برخورداریم؛ آن‌ها ما را به خودمان، به هستی واقعی‌مان، و به مبدأ هستی نزدیک‌تر می‌کنند.

نکات کلیدی

  • درد، ابزاری قدرتمند برای رسیدن به مقام والای «نیستی» (فنای فی‌الله) است، نه صرفاً یک مصیبت.
  • شکایت از درد، مانع اصلی رشد معنوی است؛ باید به آن به مثابه یک «اسب راهوار» نگریست.
  • هیچ رنجی در جهان‌بینی مولانا بیهوده نیست؛ دردها مصالح حکیمانه‌ای برای بیداری، رشد و کمال دارند.
  • دردها ما را به ضعف و ناتوانی خویش آگاه می‌کنند و از خودبینی می‌رهانند، که گام اول به سوی خداست.
  • رنج کشیدن، موجب پرورش قوای روحی و فکری، و همچنین تقویت همدلی با دیگران می‌شود.

Sources: d6-s30 · 00:32:58 d6-s30 · 00:33:59 d6-s30 · 00:41:43 d6-s30 · 00:54:27 s03 s04 s05

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก