อ่าน Daftar 6 ส่วนที่เหลือของเรื่องราวของยาจกผู้แสวงหาปัจจัยยังชีพโดยปราศจากการทำงาน โคลงคู่ 1893

M6:1893 — هر کسی را جفت کرده عدل حق / پیل را با پیل و بق را جنس بق

هر کسی را جفت کرده عدل حقپیل را با پیل و بق را جنس بق
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:1893

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عدل الهی هر کسی را با جفت خویش قرین کرده است؛ فیل را با فیل و پشه را با جنس خود پشه. معنا: این بیت بیان می‌کند که عدل خداوندی هر موجودی را با همگون و مناسب خودش جفت و همراه ساخته است و این هماهنگی در همهٔ موجودات هست.

شرح

این بیتِ مولانا، همچون بسیاری از ابیات مثنوی، دریچه‌ای است به یک حقیقت جهان‌شمول: عدل الهی در نظام هستی، هر موجودی را با همتای خود و آنچه سزاوار اوست، جفت و همنشین ساخته است. این نه تنها یک نظم بیرونی است، بلکه بازتابی از یک ساختار درونی است که مولانا همواره بر آن تأکید دارد.

من این را بارها گفته‌ام که مولانا عالم را کژ نمی‌بیند؛ او جهان را تمام و کمال می‌انگارد. بنابراین، هر جفت‌شدنی در این عالم، هر همنشینی و هر تقدیر، خود عین عدل است. عبارت «عدل حق» اینجا کلیدواژه است. اگر ما کژی می‌بینیم، ریشه‌اش در کژیِ دید ماست، نه در جهان. بیت تأکید می‌کند که «پیل را با پیل و بق را جنس بق». «بق» همان «بقه» است، یعنی پشه. و این در فرهنگ آن زمان، شاید به یک افسانهٔ علمی کهن بازمی‌گشت که گمان می‌کردند پشه، صورت مینیاتوری فیل است – با همان خرطوم و اجزای کوچک‌تر. این یعنی حتی در تفاوت‌های ظاهری و اندازه، یک جنسیت و هماهنگی بنیادی وجود دارد.

من نمی‌توانم از کنار کلمهٔ «بقه» بگذرم و از یادکردِ امام علی (ع) در نهج‌البلاغه غافل بمانم، آنجا که می‌فرمایند: «مسکین ابن آدم! تقتله الشرقة و توذیه البقة و تنتنه العرقة»؛ یعنی بیچاره آدمیزاد! یک قطره آب او را می‌کشد، یک پشه او را آزار می‌دهد و یک قطره عرق او را بدبو می‌کند. مولانا با آوردن این پشه در کنار فیل، خواسته است هم به آن باور کهن اشاره کند، و هم تلویحاً به ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل بظاهر ناچیز طبیعت اشاره‌ای داشته باشد؛ ضعفی که انسان باید همواره به آن واقف باشد.

اما این «جفت کردن» فراتر از جفت‌های طبیعی و جسمانی می‌رود. مولانا بلافاصله این مفهوم را به همنشینان روحانی و معنوی گسترش می‌دهد: «مونس احمد به مجلس چار یار / مونس بوجهل عتبه و ذوالخمار». اینجاست که می‌بینیم عدل حق، حتی در یاران و مصاحبان افراد نیز خود را متجلی می‌سازد. پیامبر اسلام (ص) با یاران پاک و وفادارش، و ابوجهل با افراد هم‌سنخ خود. این نشان می‌دهد که این اصل «جفت کردن» در تمام سطوح هستی و در تمام ابعاد شخصیت انسان ساری و جاری است.

و از این هم فراتر می‌رود، به قبله‌ها و مقاصد روحانی انسان‌ها. مولانا این فرصت را از دست نمی‌دهد که اشاره‌ای به قبله‌های گوناگون آدمیان داشته باشد؛ قبله‌هایی که هر یک با خوی و فطرت آن شخص گره خورده است: «کعبه جبرئیل و جان‌ها سدره‌ای / قبله عبدالبطون شد سفره‌ای». کسانی که همچون جبرئیل در پی پرواز در ملکوت‌اند، قبله‌شان سدرة المنتهی است؛ اما بندهٔ شکم، قبله‌اش سفره است. اینجاست که مولانا دست‌به‌گریبان فیلسوفان می‌شود و می‌گوید: «قبله عارف بود نور وصال / قبله عقل مفلسف شد خیال». عارف به دنبال دیدن و وصول مستقیم به نور حق است، اما فیلسوف، با تمام براهین و تعاریفش، سرانجام در دام خیالات خود می‌افتد. خیال، هرچقدر هم ظریف و دقیق باشد، حجابی است بر حقیقت. این نشان می‌دهد که عدل حق، حتی در تعیین مقاصد معرفتی و نوع طلب هر انسانی نیز، او را با آنچه مناسب ذات اوست، جفت کرده است.

همین‌طور این اصل در رزق و روزی انسان‌ها نیز خود را نشان می‌دهد: «خوی آن را عاشق نان کرده‌ایم / خوی این را مست جانان کرده‌ایم». ممکن است کسی بویی از جبر از این ابیات بشنود. اما من می‌گویم این جبر نیست، بلکه سازمان دادن این عالم است؛ یک نظام‌بخشی هوشمندانه که هر موجودی را با خصلت و ساختار خودش آفریده است. خداوند نعمت‌ها و روزی‌ها را متناسب با خوی هر موجودی فراهم کرده است. رزق برخی نان و مادیت است و رزق برخی دیگر، علم یا قدرت یا حتی وصال جانان. هر کس، بر اساس «سودای سر بالا»ی خود، از هستی بهره می‌برد. طناب نجات موجود است، اما انتخاب اینکه از آن بالا رویم یا فقط به تحلیل جنس طناب بپردازیم، با ماست. عدل حق هر کس را با مسیری که انتخاب کرده و با آنچه به آن خو گرفته است، جفت می‌کند.

نکات کلیدی

  • عدل الهی هر موجودی را با همتای خود جفت کرده و این نظم در سراسر هستی جاری است.
  • مفهوم «جفت کردن» شامل همنشینان فیزیکی، معنوی و اخلاقی افراد می‌شود و تقدیرات انسانی را در بر می‌گیرد.
  • فراگرفتن ضعف انسان در برابر طبیعت، حتی از موجودی کوچک چون پشه، یک حکمت عمیق است.
  • مقصد نهایی (قبله) هر انسانی برآمده از خوی و سرشت درونی اوست؛ عارف به دنبال «دیدن» و وصال است، فیلسوف در پی «دانستن» و گرفتار «خیال».
  • روزی و نعمت‌ها متناسب با خوی و فطرت هر موجودی تنظیم شده است، که این به منزلهٔ سازمان‌دهی حکیمانهٔ عالم است نه جبر محض.
  • «سودای سر بالا» (میل به تعالی) عامل اصلی در بهره‌برداری حقیقی از نعمت‌ها و مواهب الهی است.

Sources: d6-s42 · 56:54:00 d6-s42 · 58:29:00 d6-s42 [01:00:30:00] d6-s42 [01:01:14:00] d6-s42 [01:04:19:00] d6-s42 [01:05:58:00] d6-s42 [01:07:19:00] d6-s42 [01:10:32:00] d6-s42 [01:24:19:00]

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก