อ่าน Daftar 6 มุริดพบผู้เป็นที่รักของเขา และการพบกันของเขากับชีคใกล้ป่าแห่งนั้น โคลงคู่ 2150

M6:2150 — چون مراد و حکم یزدان غفور / بود در قدمت تجلی و ظهور

چون مراد و حکم یزدان غفوربود در قدمت تجلی و ظهور
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2150

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون خواست و ارادهٔ خداوند آمرزنده از ازل این بود که خود را آشکار کند و تجلی نماید. معنا: این بیت بیان می‌کند که ارادهٔ ازلی خداوندِ بخشنده بر این قرار گرفته بود که خود را به آفرینش بنمایاند و آشکار سازد.

شرح

این بیت از بنیادی‌ترین مفاهیم عرفانی، یعنی تجلی حق، سخن می‌گوید. مولانا با قاطعیت تمام، اراده و حکم یزدان غفور را از ازل، بر «تجلی و ظهور» خود می‌داند. این دقیقاً همان حدیث قدسی مشهوری است که عارفان آن را به پیامبر نسبت می‌دهند و می‌فرماید: «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»؛ یعنی خداوند گنجی پنهان بود که عشق به شناخته‌شدن داشت و از همین رو جهان را آفرید تا خویش را بنمایاند. پس هستی ما، از جمله انسان و جن، طفیلی همین عشق الهی و خواست او برای آشکارگی است. اگر خداوند بر آن می‌ماند که کنزی مخفی بماند، آفرینشی هم در کار نبود.

اما نکتهٔ معرفت‌شناسانهٔ بسیار مهمی در اینجا مطرح می‌شود: چگونه می‌توان خدا را شناخت؟ حکمت رایج می‌گوید «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها»؛ یعنی اشیاء به وسیلهٔ ضدشان شناخته می‌شوند. اما خداوند نه ضد دارد و نه ند (مانند). ضد ندارد چون اگر ضدی می‌داشت، یا آن ضد را از میان برمی‌داشت و دیگر ضدی نبود، یا ضد او را از میان برمی‌داشت و خدایی نبود. ند نیز ندارد، چرا که بی‌مثل و بی‌نظیر است و در مرتبهٔ واجب‌الوجود مطلق قرار دارد، در حالی که همهٔ ما ممکن‌الوجودیم.

پس با این حساب، خداوند که ضدی ندارد، چگونه شناخته می‌شود؟ مولانا در اینجا راهی قرآنی را پیش می‌گیرد که همان خلافت انسان است. اگرچه در احادیث آمده که «آدمی بر صورت حق آفریده شد» و مولانا نیز در جای خود به آن اذعان دارد، اما تأکید قرآن بر «انی جاعل فی الارض خلیفه» است. انسان خلیفهٔ خداست و از این طریق، مظهر و واسطهٔ شناخت او.

اما این مسئلهٔ «شناخت از طریق ضد» اهمیت خود را از دست نمی‌دهد. حقیقت این است که خداوند از شدت ظهور، پنهان است؛ یعنی آن‌قدر همه‌جا حاضر و آشکار است که گویی دیده نمی‌شود. درست مانند ماهی که از فرط حضور آب، وجود آن را نمی‌فهمد، مگر آنکه از آب خارج شود. این همان «خسوف الهیت» است که گاه به نفع ماست؛ خداوند گویی لحظه‌ای عقب می‌کشد تا ما در غیاب موقتش، حضور او را بهتر احساس کنیم. ما قدر آنچه که همیشه با ماست را نمی‌دانیم؛ دوستی که همیشه هست، فشار هوا که همواره بر دوش ماست. تنها وقتی فقدانش حس شود، وجودش ملموس می‌گردد. بنابراین، گرچه خداوند ضد ندارد، اما همین غیبت‌های موقت او یا نیاز ما به «ضد» برای درک، راهی برای شناخت او باز می‌کند.

نکات کلیدی

  • اصل هستی بر مبنای عشق الهی به آشکارگی و تجلی‌گری است.
  • ارادهٔ خدا از ازل بر این قرار گرفته بود که شناخته شود و خود را به مخلوقات بنمایاند.
  • شناخت خداوند، که نه ضد دارد و نه ند، از طرق غیرمعمول ممکن می‌شود.
  • خداوند از فرط ظهور و حضور پنهان است؛ مانند ماهی که آب را نمی‌بیند.
  • انسان به عنوان خلیفه و مظهر خدا، کانال اصلی برای شناخت او در جهان است.
  • گاهی «خسوف الهیت» یا غیبت موقت حق، به انسان کمک می‌کند تا حضور دائم او را بهتر درک کند.

Sources: d6-s49 · 00:06:00 d6-s49 · 00:07:26 d6-s49 · 00:10:19

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก