อ่าน Daftar 6 ปรีชาญาณใน “แท้จริงแล้วเราจะตั้งผู้สืบทอดในแผ่นดิน” โคลงคู่ 2187

M6:2187 — آن حکیمی را که جان از بند تن / باز رست و شد روان اندر چمن

آن حکیمی را که جان از بند تنباز رست و شد روان اندر چمن
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2187

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن حکیم (دانشمند الهی) را که جانش از بند تن رهایی یافت و همچون روانی آزاد در چمنزار هستی به جولان درآمد. معنا: این بیت به مقام یک حکیم اشاره دارد که روحش از اسارت‌های جسمانی رسته و به چنان درجه‌ای از آزادی و سرزندگی رسیده که گویی در بوستانی معنوی بی‌هیچ قیدی به سیر و سلوک مشغول است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا از «امعان نظر» و «چشمه را کردن روان» می‌آید و به یکی از کلیدی‌ترین تمایزات در روان‌شناسی و وجودشناسی مولانا می‌پردازد: تفاوت «جان» و «روان». من بارها در سخنرانی‌هایم بر این نکته تأکید کرده‌ام که مولانا این دو واژه را با دقتی خاص به کار می‌برد.

«جان» در ادبیات فارسی، به معنای نیروی حیات‌بخش و نفس حیوانی است. این جان را همهٔ موجودات زنده، از مور و ملخ گرفته تا حیوانات وحشی و انسان، دارا هستند. این همان چیزی است که به موجود، زندگی و حرکت می‌بخشد و او را «جاندار» می‌سازد، وگرنه «میازار موری که دانه‌کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است». اما «روان» واژه‌ای است که مولانا آن را برای نوع خاصی از حیات به کار می‌برد؛ حیاتی که دیگر در بند غریزه و شهوات جسمانی نیست، بلکه از آن ارتفاع گرفته و آزاد شده است. روان در اینجا به معنای روح متعالی انسانی است، همان که امروز در علم «روان‌شناسی» از آن بحث می‌کنیم.

مولانا در این بیت این تمایز را به حکیمی ناشناس نسبت می‌دهد که او را ستایش می‌کند: «آفرین بر جانش باد». این حکیم تعریف می‌کند که «روان» آن «جان»ی است که «از بند تن باز رَست». یعنی این جان فقط به معنای مرده و جدا شده از بدن نیست، بلکه جانی است که در حین زندگی در بدن، از قید و بندهای آن رهایی یافته و از تبعیت مطلق جسم خارج شده است. چنین جانی، سپس «شد روان اندر چمن». این «چمن» دیگر چمنزاری طبیعی نیست؛ بلکه کنایه از ساحت وسیع و بی‌انتهای هستی معنوی است که روح آزاد در آن به سیر و سلوک می‌پردازد، بدون آنکه محدود به چهارچوب‌های جسمانی باشد.

این حکیم خود نیز چنین مقامی داشته، یعنی جانش از بند تن رسته و به مرتبهٔ روحانیت و روان رسیده بوده است. برخی این حکیم را ابن سینا دانسته‌اند، با توجه به رساله‌ای منسوب به او. اما من معتقدم که مولانا که عموماً فیلسوفان را چندان نمی‌پسندید، بعید است این ستایش را دربارهٔ ابن سینا به کار برده باشد. به هر روی، هویت دقیق حکیم مهم نیست؛ مهم این است که مولانا این مفهوم والا را از او می‌آموزد و به آن ارج می‌نهد. این رهایی جان از بند تن، در واقع همان «چشمه را کردن روان» است که پیشتر توضیح دادم: خروج از رکود و افسردگی و ورود به جریان سیال و زنده‌ی حیات معنوی. روانی که از بند تن رسته، جریانی می‌شود که غم و ملال را با خود می‌برد و در «چمن» شادی و طراوت معنوی به جولان درمی‌آید.

نکات کلیدی

  • «جان» و «روان» نزد مولانا دو معنای متمایز دارند: جان، نفس حیوانی است؛ روان، روح متعالی انسانی.
  • روان، جانی است که در حین حیات جسمانی، از بند و اسارت تن رهایی یافته و تعالی پیدا کرده است.
  • این رهایی، به معنای خروج از رکود و ملال و ورود به جریان سیال و شاداب زندگی معنوی است.
  • حکیمی که این تمایز را نهاده، مولانا او را ستوده است؛ این مقام، نه مختص فیلسوفان، بلکه مرتبه‌ای از سلوک عرفانی است.
  • «چمن» در اینجا نمادی از ساحت وسیع و بی‌انتهای هستی معنوی است که روح آزاد در آن جولان می‌دهد.

Sources: d6-s49 · 04:24:00 d6-s49 · 07:37:00 d6-s49 · 01:19:01

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก