อ่าน Daftar 6 กลับสู่เรื่องราวของโดมและสมบัติ โคลงคู่ 2276

M6:2276 — ضد طبع انبیا دارند خلق / اژدها را متکا دارند خلق

ضد طبع انبیا دارند خلقاژدها را متکا دارند خلق
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2276

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مردم طبیعتی دارند که با طبیعت پیامبران در تضاد است؛ آنان اژدها را متکای خود ساخته‌اند. معنا: این بیت بیان می‌کند که انسان‌های معمولی به دلیل مشغولیت‌های دنیوی، طبعی وارونه پیدا کرده‌اند که آنچه برای اولیا شیرین است، برایشان تلخ است و برعکس؛ و به جای پناه بردن به هدایت الهی، به چیزهای فانی و آسیب‌رسان دل می‌بندند.

شرح

وقتی به این بیت مولانا می‌نگرم، تصویری از دگرگونی و قلب ماهیت ذائقهٔ روحی انسان را می‌بینم. مولانا به صراحت از «قوم معکوس» سخن می‌گوید، قومی که در مشت‌هایشان واژگون شده‌اند؛ به جای آب حیات، خاک می‌خورند. این واژگونی طبع، ریشه در غفلت از خویشتن و گرفتار آمدن در دام تعلقات بی‌شمار زندگی دارد. آنچه برای پیامبران گوارا و لذیذ است – یعنی عبادت پروردگار، انس با او، اندیشیدن به سرانجام کار، رها کردن بندهای تعلق و آراستن خود به حلم و مدارا و نیک‌خویی – برای این جماعت، سخت و ناگوار می‌آید. طبعشان سر ناسازگاری دارد.

به جای این فضائل، می‌بینیم که دائماً در نزاع با یکدیگرند، حریصانه به دنبال انباشتن تعلقات دنیوی‌اند، نسبت به عاقبت کارشان بی‌توجه‌اند و به جای انس با حق، به اغیار دل می‌بندند. بدتر از آن، تن به ذلت کشیدن در برابر خلق می‌دهند، اما از خضوع و تذلل در درگاه خداوند سر باز می‌زنند. این دقیقاً همان «ضد طبع انبیا» است که مولانا اشاره می‌کند.

و اما آن تصویر کوبنده‌تر: «اژدها را متکا دارند خلق». این یعنی چه؟ یعنی به جای پناه بردن به حصار امن الهی، به جای تکیه بر هدایت انبیا که جان‌بخش و رستگارکننده‌اند، به اژدهای آدمی‌خواری تکیه کرده‌اند؛ همان اژدهایی که قرار است جانشان را ببلعد. متکا کردن اژدها، نمادی از آسودن بر چیزی است که ذاتاً ویرانگر و نابودکننده است، اما از سر ناآگاهی یا قلب ماهیت ذائقه، آن را مأمن و آرامش خود می‌پندارند. این همان «خودفریبی» بزرگ است که انسان‌ها به جای گنج‌های جاودانه، به رنج‌های بی‌حاصل دل می‌بندند و آن را «عمر» می‌پندارند. همان‌طور که در جایی دیگر اشاره رفت: «از خدا غیر خدا را خواستن / ظن افزونی‌ست کلی کاستن». اینجاست که می‌فهمیم چگونه انسان به جای افزودن بر هستی خویش، از آن می‌کاهد و در مسیر فرسایش گام برمی‌دارد. این طبع معکوس، نتیجهٔ عدم تأمل درونی است؛ نتیجهٔ آن است که چشم‌ها بر حقایق وجود بسته می‌ماند و در عوض، بر بدل‌هایی گشوده می‌شود که جانشینان ناروا و ناسزایی هستند.

نکات کلیدی

  • بسیاری از انسان‌ها ذائقه‌ای وارونه دارند: آنچه برای انبیا و اولیا شیرین است، برایشان تلخ می‌آید و برعکس.
  • غفلت از خویشتن و دل بستن به تعلقات دنیوی، طبع انسان را معکوس می‌کند.
  • انسان به جای تکیه بر هدایت الهی، به چیزهای فانی و آسیب‌رسان پناه می‌برد و از آن آرامش می‌جوید.
  • این طبع وارونه، سبب می‌شود که انسان به جای افزودن بر هستی خویش، از آن بکاهد و در مسیر فرسایش قرار گیرد.
  • آنچه مردم 'عمر' می‌پندارند، در حقیقت 'جان کندن' و کاستن از وجود است؛ اگر در مسیر دوست نباشد.

Sources: d6-s53 · 00:58:30 d6-s53 · 01:00:07

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก