อ่าน Daftar 6 การประกาศของไซยิด มาลิก ติรมิธว่า “ผู้ใดไปซามาร์คันด์ในสามหรือสี่วันเพื่อภารกิจนั้นๆ ข้าจะมอบเสื้อคลุม ม้า ทาสชายและทาสหญิง และทองคำจำนวนมาก” และนักแสดงตลกได้ยินข่าวการประกาศนี้ในหมู่บ้าน และมาหา กษัตริย์ที่สถานีโดยกล่าวว่า “ฉันไปไม่ได้แน่นอน” โคลงคู่ 2623

M6:2623 — در مری‌اش آنک حلو و حامض است / حجت ایشان بر حق داحض است

در مری‌اش آنک حلو و حامض استحجت ایشان بر حق داحض است
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2623

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در جدال با آن [انسان کامل]، هر که سخنی شیرین یا تند بگوید، دلیل و برهان او در برابر حقیقت، باطل و بی‌اثر است. معنا: این بیت می‌گوید کسانی که با انسان‌های برگزیده و کامل به ستیزه و جدال برمی‌خیزند، فارغ از اینکه ادعاهایشان به ظاهر فریبنده یا خشن باشد، حجتشان در مقابل حقِ آشکارشده توسط آن انسان کامل، بی‌پایه و بی‌اعتبار است.

شرح

مولانا در این بیت به یک نکتهٔ کانونی در سلوک اشاره می‌کند: جدال بی‌حاصل با «اصلح» یا انسان کامل. «مَری» یا «مراء» به معنای جدال کردن است، اما نه از نوع مباحثهٔ حقیقت‌جو که با قصد تسلیم شدن به حقیقت انجام شود، بلکه جدالی از جنس مکابره؛ یعنی به قصد فرو کوفتن خصم به هر قیمتی. من بارها اشاره کرده‌ام که حتی در روایات آمده: «اترک المراء و لو کنت محقا»؛ یعنی حتی اگر حق با توست، وارد مراء نشو، چرا که اینگونه گفتگوها تنها به جنگ و جنجال منتهی می‌شود و بانگ حقیقت را خاموش می‌کند. طرف مقابل با تعصب ایدئولوژیک وارد میدان شده و تنها می‌خواهد برتری خود را نشان دهد، نه اینکه به کشف حقیقت نائل آید. امروز هم ما متأسفانه در فضاهای مجازی و عمومی شاهد همین پدیده هستیم؛ هیچ کس نمی‌خواهد حق را بشنود یا بگوید، بلکه همه می‌خواهند بر دیگران تفوق پیدا کنند و هویت خود را در جدال اثبات کنند. نتیجه این می‌شود که هر کس با مواضع پیشین خود جلسه را ترک می‌کند و یک میلی‌متر هم از جای خود نمی‌جنبد. این مواضع تبدیل به هویت فردی می‌شوند و دست کشیدن از آن‌ها بسیار دشوار است.

مولانا می‌فرماید: «در مری‌اش آنک حلو و حامض است». یعنی هر کس که با این اصلح وارد جدال می‌شود، چه سخن شیرین بگوید و چه سخن ترش (حامض، که عرب‌ها امروز آن را برای «اسید» هم به کار می‌برند)، فرقی نمی‌کند. نوع سخن و لحن او، چه دلپذیر باشد چه خشن، در اصل قضیه تغییری نمی‌دهد. زیرا در مقابل آن انسان کامل که تجلی اراده و حقیقت خداوند بر زمین است، «حجت ایشان بر حق داحض است». «داحض» یعنی باطل. این تعبیر هم برگرفته از آیهٔ قرآنی است که می‌فرماید: «حجتهم داحضة عند ربهم»؛ یعنی حجت و دلیل آنان نزد پروردگارشان باطل است. بنابراین، هر استدلال و برهانی که در مقابل حقیقتِ مجسّم‌شده توسط آن «اصلح» اقامه شود، از اساس باطل و بی‌اثر است.

اینجاست که مولانا به نکته‌ای دیگر می‌رسد: «که چو ما او را به خود افراشتیم / عذر و حجت از میان برداشتیم». یعنی وقتی دست حق، این قبله (انسان کامل یا پیر راه) را آشکار کرد، دیگر جایی برای چون و چرا و تحری (جستجو و تحقیق) باقی نمی‌ماند. پیر خودش راه است، صراط مستقیم است؛ «پیر را بگزین و عین راه دان». وقتی او را یافتی، دیگر نه باید با او در پیچید، نه او را امتحان کرد و نه از او دلیل و حجت خواست. چرا؟ زیرا حجت و استدلال برای زمانی است که شما حقیقت را ندیده‌اید و می‌خواهید با آن‌ها به حقیقت برسید. اما اکنون مجسمهٔ حقیقت پیش روی شماست؛ دیگر چه نیازی به احتجاج و محاجه دارید؟

این نگرش مولانا، که تسلیم مطلق در برابر انسان کامل را توصیه می‌کند، با معیارهای امروزین عقلانیت و فردیت، قطعاً جای بحث دارد. من معتقدم که این درس را نمی‌توان و نباید امروز به کسی داد؛ زیرا معنایش عقل‌فروشی، خودفروشی و کفران نعمت عقلانیت است. اما در چارچوب جهان‌بینی مولانا و برای رسیدن به آن مقصد عالی، او معتقد است که وقتی مقصد (معاد و مستقر) آشکار شد، دیگر نیازی به تحقیق و پرسش نیست و باید سر به زیر انداخت و به سوی آن شتافت. اگر از این «قبلهٔ اصلی» غافل شوی، «سخره هر قبله باطل شوی» و گرفتار قبله‌های دروغین و کاذب خواهی شد. این ناسپاسی از تمیزدهنده (همان اصلح) باعث می‌شود «خطرت قبله‌شناس» از تو بپرد و حتی حس جستجو و تحقیق را هم از دست بدهی.

در ادامه، مولانا بر اهمیت «همدردان» تأکید می‌کند: «گر از این انبار خواهی بر و بر / نیم ساعت هم ز همدردان مبر». اگر خواهان نیکی و بهره‌برداری از خزائن حقیقت هستی، نباید حتی نیم‌ساعت هم از همدردان و تشنگان حقیقت جدا شوی. همان‌طور که ابی‌جهل به دلیل نداشتن «درد» حقیقت، معجزات را باور نکرد، تشنگان حقیقت آن را با چشم نافذشان می‌یابند. همراهی با همدردان، یعنی با تشنگان حقیقت، تضمین‌کنندهٔ مسیر و راهی است به سوی مقصد عالی. غفلت از این همراهی به «بئس القرین» (یار بد) دچار می‌کند، همچنان که قرآن نیز می‌گوید «قیضنا له قرینا»؛ هر کس از یاد خدا اعراض کند، یاری بد نصیبش خواهد شد. این یار بد می‌تواند گمراهان دور شما باشد یا درون خودتان؛ مهم این است که آدمی را به سوی «قطب حیوانیت» می‌کشاند و از معنای انسانی دور می‌کند. زندگی باید پر از جستجو و طلب باشد تا معنا بیابد، و این طلب باید در هم‌نشینی با صالحان و حقیقت‌جویان ادامه پیدا کند.

نکات کلیدی

  • «مراء» یا جدال مکابره‌آمیز، حتی اگر حق با شما باشد، بی‌حاصل و مضر است؛ هدفش غلبه بر خصم است نه کشف حقیقت.
  • سخنِ هر که با انسان کامل (اصلح) به جدال برخیزد، چه شیرین باشد چه تلخ، در برابر حقیقتِ آشکارشده توسط او باطل است.
  • وقتی حقیقت و راهبر راستین (پیر یا انسان کامل) آشکار شد، دیگر جایی برای چون و چرا و طلب حجت باقی نمی‌ماند.
  • در نگاه مولانا، پیرِ راه خودش صراط مستقیم است و باید به او تسلیم شد؛ هرچند این دیدگاه در عصر حاضر با معیارهای عقلانیت و فردیت در تعارض است.
  • غفلت از «قبلهٔ اصلی» (انسان کامل) آدمی را به قبله‌های کاذب سوق می‌دهد و حس حقیقت‌جویی را در او می‌میراند.
  • همراهی با «همدردان» (تشنگان و طالبان حقیقت) برای بهره‌مندی از نیکی و خزائن معنوی ضروری است؛ جدایی از آن‌ها به «بئس‌القرین» (یار بد) دچار می‌کند.

Sources: d6-s60 · 43:50:00 d6-s60 · 47:31:00 d6-s60 · 54:15:00 d6-s60 · 54:50:00 d6-s60 · 58:27:00 d6-s60 [1:01:10:00] d6-s60 [1:03:05:00]

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก