อ่าน Daftar 6 เรื่องราวของโจรกลางคืนที่สุลต่านมาห์มูดตกไปอยู่ท่ามกลางพวกเขาในเวลากลางคืน โดยกล่าวว่า “ฉันคือหนึ่งในพวกท่าน” และได้ทราบถึงสภาพการณ์ของพวกเขา และอื่น ๆ โคลงคู่ 2837

M6:2837 — مجرمان را چون به جلادان دهند / چون بجنبد ریش من زیشان رهند

مجرمان را چون به جلادان دهندچون بجنبد ریش من زیشان رهند
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2837

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که مجرمان را به جلادان می‌سپارند، / تنها با جنباندن ریش من، ایشان رهایی می‌یابند. معنا: شاه ناشناس که در میان دزدان است، می‌گوید هنر من این است که با اشاره‌ای از ریشم می‌توانم مجرمان را از مرگ برهانم.

شرح

این بیت بخشی از «حکایت دزدان» در دفتر ششم مثنوی است؛ داستانی که در آن سلطان محمود در لباس مبدل در میان گروهی از دزدان قرار می‌گیرد. هر یک از دزدان از هنر خاص خویش می‌گوید و چون نوبت به شاه می‌رسد، او از توانایی ویژهٔ خود پرده برمی‌دارد: «خاصیت من در ریشم است؛ آنگاه که مجرمان به دست جلادان می‌افتند، تنها با جنباندن ریشم آنان را از بند می‌رهانم.» او در بیت بعدی (M6:2838) توضیح می‌دهد: «چون بجنبانم به رحمت ریش را / طی کنند آن قتل و آن تشویش را.»

این بیان، که در ظاهر ساده می‌نماید، از منظر مولانا، و چنان‌که من شرح می‌دهم، وزنی استعاری و عمیق دارد:

  1. شاه در مقام حاکم مطلق و خودکامه: در سطح ظاهری، این بیت تصویری زنده از قدرت خودسرانه و مطلق پادشاهان مستبد ارائه می‌دهد. در چنین نظام‌هایی، قوای مقننه، مجریه و قضاییه همگی در یک فرد متمرکز است. فرمان شاه، عین قانون است و یک اشارهٔ او می‌تواند تعیین‌کنندهٔ مرگ یا زندگی، کیفر یا بخشش باشد. من برای روشن کردن این واقعیت تاریخی، به سخن لوئی چهاردهم، «لُتا سِموا» (دولت منم)، ارجاع می‌دهم؛ پادشاهانی که قدرت بی‌چون و چرایی را بدون هیچ مسئولیتی اعمال می‌کردند.

  2. آینه‌ای از قدرت الهی در عرفان: اما مهم‌تر از آن، در گفتمان عرفانی صوفیانه، به ویژه در روزگار مولانا، پادشاهان زمینی اغلب «مرآت حق» (آینه‌های خداوند) پنداشته می‌شدند. اقتدار آنان، هرچند مطلق، بازتابی از اقتدار الهی بود که از آن برآمده بود. در اینجا، قدرت خودسرانهٔ پادشاه، استعاره‌ای می‌شود برای قدرت خداوند که از دیدگاه برخی جریان‌های کلامی و عرفانی، «خودکامه» (مطلق و بی‌قید) تلقی می‌شد. خداوند، مانند پادشاه، «از آنچه می‌کند بازخواست نمی‌شود، در حالی که خلایق مورد سؤال قرار می‌گیرند» (لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُونَ – قرآن کریم، انبیاء: ۲۳).

  3. قربانی شدن عدل، عقل و اخلاق در برابر قدرت الهی: من به این نکتهٔ دشوار در این دیدگاه کلامی، به‌ویژه در الهیات اشعری، اشاره می‌کنم. در این نگرش، قدرت الهی چنان بی‌کران است که محدود به مفاهیم انسانی از عدل، عقل یا حتی اخلاق نمی‌شود. ارادهٔ خداوند بر تمامی اصول مقدم است و می‌تواند آنها را نادیده بگیرد. آیا خداوند می‌تواند کاری کند که دو به‌علاوهٔ دو، پنج شود؟ آیا می‌تواند دایره‌ای بیافریند که شعاع‌هایش نابرابر باشند؟ اشاعره، چنان‌که من توضیح می‌دهم، پاسخ مثبت می‌دهند و بر این باورند که حتی قوانین منطق، علیت و ریاضیات نیز تابع قدرت مطلق خداوند هستند. به همین ترتیب، اصول اخلاقی نیز خداوند را مقید نمی‌سازند؛ او «فوق اخلاق» است. این دیدگاه، موازی با «نامینالیسم» (اصالت تسمیه) در اروپا است که من به آن اشاره کرده‌ام و کلیت قوانین جهان را در برابر ارادهٔ الهی انکار می‌کرد. در این چارچوب، عدل، عقل، اخلاق و حتی اختیار انسانی در نهایت قربانی قدرت بی‌حد و حصر الهی می‌شوند.

  4. نشاط مولانا و پارادوکس بیم و امید: من به شور و نشاط ظاهری مولانا در توصیف این «قدرت مطلق و غیرقابل بازخواست» اشاره می‌کنم. مولانا از به تصویر کشیدن چنین قدرتی لذت می‌برد و این ممکن است ناشی از احساس امنیتی باشد که در تسلیم به موجودی با قدرت نهایی می‌یابد. اما من نقادانه می‌افزایم که این قدرت مطلق و بی‌کران، لزوماً «امان‌بخش» نیست. خداوند می‌تواند به وعده‌های خود وفا نکند و حتی مخلص‌ترین بندگان خود را نیز به دوزخ بفرستد. این یک وضعیت «بی‌پناهی عجیب» است که برخی صوفیان (به‌ویژه در «تصوف خائفانه» غزالی) با آن روبرو بودند. برای تسکین این اضطراب درونی، آنان به «تصوف عاشقانه» روی آوردند؛ یعنی به جای ترس، خداوند را دوست بدارند و زیبایی‌هایش را ببینند تا از هیبت این «موجود مهیب» رها شوند. مولانا، با سخنان لطیف و شاعرانه‌اش، تلاش می‌کند تا این «خوف» را تلطیف کند، اما اساس این قدرت بی‌کران، یکی از جنبه‌های «تاریک» در عرفان ماست که برای تاباندن نوری در دل آن، سخن از عشق و کرم الهی به میان می‌آید تا آدمیان به خدایی که «فوق اخلاق» می‌نشیند، امیدوار شوند.

نکات کلیدی

  • این بیت، قدرت مطلق و خودسرانهٔ پادشاه را به تصویر می‌کشد که می‌تواند با یک اشاره، حکم مرگ را به بخشش تبدیل کند.
  • در گفتمان عرفانی، این پادشاه استعاره‌ای از قدرت بی‌کران و خودکامهٔ خداوند است.
  • مولانا با این روایت، به دیدگاه کلامی اشعری نزدیک می‌شود که قدرت الهی را مقید به عقل، عدل یا اخلاق نمی‌داند.
  • به زعم مولانا، حتی قوانین منطق و علیت نیز تابع ارادهٔ بی‌نهایت خداوند هستند.
  • مولانا در توصیف این قدرت مطلق، نوعی ابتهاج و نشاط از تسلیم در برابر آن را ابراز می‌کند، هرچند که این قدرت می‌تواند خوفناک نیز باشد.
  • عرفان عاشقانه، راهی برای غلبه بر ترس ناشی از قدرت بی‌مسئولیت الهی است؛ با عشق‌ورزی به خدا، از هیبت آن رهایی می‌یابیم.

Sources: d6-s65 · 04:24:48 d6-s65 · 04:41:18 d6-s65 · 04:49:18 d6-s65 · 05:22:18

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก