อ่าน Daftar 6 เรื่องราวของโจรกลางคืนที่สุลต่านมาห์มูดตกไปอยู่ท่ามกลางพวกเขาในเวลากลางคืน โดยกล่าวว่า “ฉันคือหนึ่งในพวกท่าน” และได้ทราบถึงสภาพการณ์ของพวกเขา และอื่น ๆ โคลงคู่ 2891

M6:2891 — یار شب را روز مهجوری مده / جان قربت‌دیده را دوری مده

یار شب را روز مهجوری مدهجان قربت‌دیده را دوری مده
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:2891

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای دوست شب، او را روز فراق مده؛ و به جانی که قربت دیده است، دوری مده.

معنا: مولانا در این بیت از خداوند می‌خواهد که پس از چشاندن شهد وصال، بنده را به رنج فراق گرفتار نکند. او بر این نکته تأکید می‌کند که درد دوری پس از نزدیکی، بسی جانکاه‌تر از فراق ازلی است.

شرح

این از دعاهای بسیار نادر مولاناست، آن هم به این صراحت و التماس، که در آن بنده از خداوند تمنا می‌کند که اگر یک بار کامی را شیرین کردی و وصالی را ارزانی داشتی، دیگر آن را پس مگیر و بنده را از این نعمت محروم مکن. این ترس از دوری، لرزشی است که در جان همه عارفان بوده و هست؛ لرزشی که مبادا پس از طی طریق و رسیدن به مقامی، آدمی دچار لغزشی شود و تمام اندوخته‌های معنوی‌اش به یکباره بر باد رود. همان‌گونه که مولانا خود هشدار می‌دهد: «به هوش باش که هنگام باد استغنا / هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند». گویی در این حالت، «راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش».

مولانا اینجا به‌روشنی از تجربهٔ وصال سخن می‌گوید، اما همزمان، آشکارا از فراق بعد از وصال بیمناک است. نکتهٔ کانونی اینجاست که فراق اولیه، که همان جدایی از نیستان ازل باشد، دشوار است، اما فراق پس از چشیدن طعم نزدیکی و حضور، به مراتب تلخ‌تر و جانگدازتر است. این درد، از مرگ هم فراتر می‌رود: «بعد تو مرگی‌ست با درد و نکال»؛ نکالی که به معنای عقوبت و کیفر است. و تأکید می‌کند که «خاصه بعدی که بود بعد الوصال». هیچ چیز در عالم بر مولانا از هجران پس از وصال، تلخ‌تر نیست. این مضمون را در غزلی دیگر چنین بیان می‌کند: «ای خدا این وصل را هجران مکن / سرخوشان عشق را نالان مکن / بر درختی کاشیان مرغ توست / شاخ مشکن، مرغ را پران مکن / نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر / هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن».

این بیت، تصویری از رابطهٔ پویای عاشق و معشوق الهی به دست می‌دهد که در آن، لطف حق همچون بارانی است که دانه‌ای را کاشته و نهالی را سبز کرده است. پس حالا که این دانه را کاشتی و این نهال را به بار آوردی، مگذار که خشک شود و پژمرده گردد. سایهٔ احسان و آبیاری کریمانه‌ات را از آن دریغ مکن. جانِ بنده، مانند سبزهٔ روییده، به این آب لطف محتاج است. و آن که یک بار روی تو را دیده است، «نادیده‌اش مکن»، یعنی چشمانش را بر دیدار تو نبند؛ زیرا دیدن غیر تو برای سالک، همچون «غلِ گلو» و خفگی‌آور است؛ چرا که «کل شیء ما سوی الله باطل» و هر آنچه غیر اوست، باطل و پوچ است. مولانا در این بیت، از موضع یک بندهٔ وفادار و اخلاقی سخن می‌گوید که به مبالات در طریقت خود متعهد بوده و این مبالات را از جانب معشوق نیز در درخواست عدمِ فراق، انتظار دارد. این موضع در برابر آن سویتی از سخنان مولاناست که در آن «ادب عشق جمله بی‌ادبی‌ست»؛ اما در این بستر از نیایش، حرمت و وفا، کلام به شیوهٔ دیگری جاری می‌شود.

نکات کلیدی

  • وصالِ چشیده‌شده را از دست مدهید؛ رنج فراق پس از نزدیکی، جانکاه‌تر از فراق ازلی است.
  • ترس از لغزش و از دست دادن تجربهٔ وصال، دغدغهٔ همیشگی عارفان است که مولانا نیز آن را بیان می‌کند.
  • راهرو باید طاعات و اندوخته‌های خود را معلول لطف خدا بداند و نه تکیه‌گاهی برای خودخواهی.
  • پس از کاشتن بذر عشق و رویاندن نهال وصال، پیوسته باید آن را با آب لطف آبیاری کرد تا پژمرده نشود.
  • از دست دادن دیدار حق برای کسی که آن را چشیده، از مرگ بدتر است؛ زیرا دیدن غیر حق، غل و خفگی‌آور است.
  • این بیت نشان‌دهندهٔ جنبه‌ای از مولاناست که در مقام بندهٔ وفادار، از خداوند، تداوم احسان و حفظ وصال را تمنا می‌کند.

Sources: d6-s66 · 00:23:55 d6-s66 · 00:27:04

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก