อ่าน Daftar 6 ผู้ไกล่เกลี่ยแจกจ่ายไปทั่วเมืองแทบริซ และรวบรวมสิ่งเล็กน้อย และคนแปลกหน้าไปเยี่ยมหลุมฝังศพของมูห์ตาสิบ และเล่าเรื่องนี้ที่หลุมฝังศพของเขาในลักษณะของการไว้อาลัย และอื่น ๆ โคลงคู่ 3303

M6:3303 — حاش لله تو برونی زین جهان / هم به وقت زندگی هم این زمان

حاش لله تو برونی زین جهانهم به وقت زندگی هم این زمان
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:3303

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حاشا، تو از این جهان برونی، هم در زمان حیاتت و هم اینک در این لحظه.

معنا: این بیت با تأکید بیان می‌کند که شخصیت مورد خطاب، هم در طول زندگی و هم پس از آن، از جنس این جهان مادی نبوده و ماهیتی فرازمانی و فرامکانی داشته است.

شرح

این بیت، از زبان وامدار بر مزار محتسبِ سخاوتمند، خطاب به او سروده شده است؛ اما مولانا به سرعت این محتسب را از مقامی زمینی فراتر می‌برد و او را در شمار اولیای الهی می‌نشاند. "حاش لله" اینجا یک نفی قاطع است، نفی اینکه آن شخص هرگز واقعاً در قید این جهان خاکی بوده باشد. من می‌گویم: او اصلاً اهل طبیعت نبود، ذات و جوهرش بیرون از مکان و زمان بود. آیا شما می‌توانید بگویید او از این جهان بیرون رفته است، در حالی که او هرگز به تمامی در آن داخل نشده بود؟

همانطور که امیرالمؤمنین (ع) در سخنان ژرف خود با کمیل می‌فرماید، اولیای خدا کسانی‌اند که "پاشون رو زمینه و ارواحهم معلقه بالملأ الاعلی"؛ یعنی روحشان پیوسته در عالم بالا معلق است، حتی در زمان حیات دنیوی. اینان زندگی‌ای دوگانه دارند، یا به عبارت دقیق‌تر، زندگی یک‌گانه‌ای که بعد زمینی‌اش تنها سایه‌ای است از حقیقت آسمانی‌اش. مرگ در این معنا، رفع یک پرده‌ی نازک بیش نیست، پرده‌ای که او را تماماً به اصل خود، به خورشید وجود، بازمی‌گرداند و سراپا نورانی می‌کند.

از همین جاست که مولانا به سراغ آموزه‌ی همیشگی خود می‌رود: اینکه جسم، هویت و اهمیتی ندارد، شأنیت و موضوعیتی ندارد، و جایی را در عالم حقایق اشغال نمی‌کند. "در هوای غیب مرغی می‌پرد / سایه او بر زمینی می‌زند"؛ حقیقت این است که آنچه ما بر زمین می‌بینیم، سایه‌هایی است از موجوداتی که اصلشان در آسمان‌هاست. ما چون زمینی هستیم و چشممان فقط به زمین دوخته شده، سایه‌ها را به جای حقایق می‌پنداریم، و این تمثیلی است که از غار افلاطون سرچشمه می‌گیرد و بارها در مثنوی تکرار می‌شود. پس، آن که مخاطب این بیت است، نه در گور خفته، بلکه از آغاز نیز برتر از آن بود که در این تنگنای جهان مادی بگنجد.

نکات کلیدی

  • مقام اولیای الهی فراتر از قید مکان و زمان است؛ ذات آنها از جنس این جهان مادی نیست.
  • زندگی زمینی اولیا، سایه‌ای از حقیقت والای روح آنهاست که پیوسته به عالم اعلی متصل است.
  • مرگ برای این افراد، به معنای خروج از جهان نیست، بلکه رفع پرده‌ای نازک میان روح و اصل آن است.
  • جسم، هویتی مستقل و دائمی ندارد؛ آنچه در زمین می‌بینیم، سایه‌ای از حقایق برین است.

Sources: d6-s74 · 00:02:52 d6-s74 · 00:03:51 d6-s74 · 00:05:20

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก