อ่าน Daftar 6 บุตรชายของสุลต่านได้เดินทางไปตามบัญชาของ “มนุษย์มีความโลภในสิ่งที่ถูกห้าม” “เราได้แสดงความภักดีของเรา แต่ธรรมชาติที่เลวร้ายของท่านไม่ยอมซื้อความภักดี” พวกเขาได้เหยียบย่ำคำสั่งและคำแนะนำทั้งหมดของบิดา และไปสู่ป้อมที่ถูกห้าม จนกระทั่งพวกเขาตกอยู่ในบ่อแห่งภัยพิบัติ และจิตวิญญาณที่ตำหนิตัวเองกล่าวแก่พวกเขาว่า “ไม่มีผู้ตักเตือนมายังพวกท่านหรือ” พวกเขากล่าวด้วยความเสียใจและเสียใจว่า “ถ้าเราได้ยินหรือใช้ปัญญา เราก็คงไม่เป็นหนึ่งในชาวนรก” โคลงคู่ 3732

M6:3732 — صورت نان و نمک کان نعمت است / فایده‌ش آن قوت بی‌صورت است

صورت نان و نمک کان نعمت استفایده‌ش آن قوت بی‌صورت است
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:3732

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شکل نان و نمک که یک نعمت ظاهری است، فایدهٔ اصلی آن قوّت و نیرویی است که صورتی محسوس ندارد. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر نعمت مادی و قابل رؤیت (مانند غذا)، هدف و کارکرد نهایی‌اش ایجاد نتیجه‌ای نامرئی و باطنی (مانند نیرو و توانایی) است.

شرح

این بیت از آن جمله‌ی ابیاتی است که مولانا در آن به تفکیک بنیادی میان «صورت» و «بی‌صورت» می‌پردازد؛ تفکیکی که از کلیدی‌ترین معرفت‌های مثنوی است و این جهان باصورت را نتیجه‌ی جهان بی‌صورت می‌داند. در این بیت مشخص، مولانا یک مثال روزمره می‌آورد تا این ایده را روشن کند: نان و نمک، یا هر غذایی که ما می‌خوریم، صورتی ظاهری و محسوس دارد؛ اما فایده و نتیجه‌ی غایی آن، قوّت و نیرویی است که به جسم و روح ما می‌دهد، و این قوّت خود صورتی آشکار و ملموس ندارد.

اجازه دهید قدری عمیق‌تر به این قصه بنگریم. مولانا این بحث را در یک بستر فکری گسترده‌تر مطرح می‌کند. او در جای دیگر می‌فرماید: «بی‌نهایت کیش‌ها و پیشه‌ها / جمله ظل صورت اندیشه‌ها». یعنی تمام ادیان، مشاغل و اعمال ما، سایه‌ی اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌های ما هستند. این دیدگاه، که اندیشه مقدم بر عمل است، رأی عموم فلاسفه و متفکران سنت بوده و هست. مارکس بود که این قصه را واژگونه کرد و گفت این معیشت و شرایط زیستی ماست که اندیشه‌هایمان را شکل می‌دهد. اما در نگاه مولانا، اندیشه بر بام وجود ایستاده و عمل، سایه‌ی او بر زمین است. اندیشه پنهان است و عمل آشکار؛ اما در تأثیر و ارتباط، هر دو به هم پیوسته‌اند.

حالا مولانا یک گام جلوتر می‌رود و می‌گوید که این صورت‌ها نه تنها از بی‌صورت برمی‌آیند، بلکه خود می‌توانند به بی‌صورت‌ها منتهی شوند. او مثال‌های دیگری هم می‌آورد: جام شرابی که نوشیده می‌شود (صورت)، فایده‌اش بی‌خودی و بی‌هوشی است (بی‌صورت)؛ آمیزش مرد و زن (صورت)، فایده‌اش لذت بی‌صورت است؛ تیغ و سپر در میدان جنگ (صورت)، پیامدش ظفر و پیروزی (بی‌صورت) است؛ مدرسه و کتاب و تعلیقات (صورت)، منجر به دانش (بی‌صورت) می‌شوند. این صورت‌ها، همه در خدمت بی‌صورت‌اند و مقدمه‌ای برای رسیدن به آن.

منظور مولانا از «صورت» در اینجا، آن شکل ظاهری اشیاء طبیعی است که با حواس پنج‌گانه ما محسوس‌اند، و «بی‌صورت» عبارت است از نتیجه‌ای که ظاهراً صورت محسوسه‌ای ندارد؛ نه صدا دارد، نه مرئی است، نه شکل و بو. البته روشن است که این بی‌صورت‌ها نیز خود دارای «صفت» و «کیفیت» هستند، اما در نسبت با آن صورت‌های مادی، از آنها رهیده‌اند و از قید شکل و قالب رها شده‌اند. این یعنی وجود صرفاً محدود به آن نمودهای مادی و محسوس نیست، بلکه بطون و معانی و قوایی دارد که به چشم نمی‌آیند.

از این روست که مولانا بعد از این مثال‌ها، در یک اوج فلسفی، از نفی و انکار بی‌صورت توسط صورت‌گرایان انتقاد می‌کند. او می‌گوید: «این صور چون بنده بی‌صورت‌اند / پس چرا در نفی صاحب نعمت‌اند؟» صورت‌ها که از بی‌صورت می‌آیند و به بی‌صورت برمی‌گردند («صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون»)، چرا به انکار موجد خود می‌پردازند؟ این نقد به ماتریالیست‌ها و طبیعت‌گرایانی وارد است که گمان می‌کنند همه چیز خلاصه در ماده و طبیعت و قوانین آن است. این یک مغالطه‌ی عظیم ذهنی است که انسان فراموش می‌کند با تنها یک صورت از صورت‌های بی‌نهایتی سر و کار دارد که وجود می‌تواند به خود بگیرد. به همین سبب است که مولانا هشدار می‌دهد: «زین قدح‌های صور کم باش مست / تا نگردی بت‌تراش و بت‌پرست»؛ مبادا که در یک صورت واحد مستغرق شوی و آن را تنها صورت ممکن بپنداری و بدین‌سان بت‌پرست صورت‌ها گردی.

نکات کلیدی

  • هر موجود مادی (صورت) غایت و فایده‌ای نامرئی و باطنی (بی‌صورت) دارد.
  • بی‌صورت بودن به معنای فقدان مطلق نیست، بلکه اشاره به رهایی از قید شکل و محسوسات است.
  • اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌ها (بی‌صورت) زیربنای اعمال و ظواهر زندگی ما (صورت) هستند.
  • صورت‌ها نه تنها از بی‌صورت برمی‌آیند، بلکه خود واسطه‌ای برای بازگشت به بی‌صورت‌اند.
  • ماتریالیسم و صورت‌گرایی نوعی بت‌پرستی است که وجود را به یک شکل ظاهری فرو می‌کاهد و از مبدأ و غایت بی‌صورت غافل می‌شود.

Sources: d6-s83 · 27:45:00 d6-s83 · 33:26:00 d6-s83 · 40:34:00

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก