อ่าน Daftar 6 บุตรชายของสุลต่านได้เดินทางไปตามบัญชาของ “มนุษย์มีความโลภในสิ่งที่ถูกห้าม” “เราได้แสดงความภักดีของเรา แต่ธรรมชาติที่เลวร้ายของท่านไม่ยอมซื้อความภักดี” พวกเขาได้เหยียบย่ำคำสั่งและคำแนะนำทั้งหมดของบิดา และไปสู่ป้อมที่ถูกห้าม จนกระทั่งพวกเขาตกอยู่ในบ่อแห่งภัยพิบัติ และจิตวิญญาณที่ตำหนิตัวเองกล่าวแก่พวกเขาว่า “ไม่มีผู้ตักเตือนมายังพวกท่านหรือ” พวกเขากล่าวด้วยความเสียใจและเสียใจว่า “ถ้าเราได้ยินหรือใช้ปัญญา เราก็คงไม่เป็นหนึ่งในชาวนรก” โคลงคู่ 3748

M6:3748 — ور ز غیر صورتت نبود فره / صورتی کان بی‌تو زاید در تو به

ور ز غیر صورتت نبود فرهصورتی کان بی‌تو زاید در تو به
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:3748

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر چاره‌ای جز از صورت (آنچه خود می‌سازی و می‌بینی) نداری، پس صورتی که بی‌عملکرد تو در درونت زاده می‌شود، بسی بهتر است. معنا: این بیت به سالک می‌آموزد که به جای آنکه خود در پی ساختن صورت‌ها و مفاهیم باشد، نفس خویش را خالی کند تا صورت‌های الهی و معنوی بی‌تلاش او در درونش متولد شوند.

شرح

این بیت در میان بحثی عمیق دربارهٔ نسبت «بی‌صورت» (که خداوند است) با «صورت» (مظاهر و آفریدگان)، راهی را نشان می‌دهد که سالک باید در پیش گیرد. مولانا می‌فرماید: اگر چاره‌ای جز از «صورت» (یعنی آنچه تو خود می‌سازی، می‌بینی و می‌شناسی) برای تو نیست و می‌پنداری که راه کمال از طریق دست‌وپنجه نرم کردن با صورت‌ها می‌گذرد، پس دست از صورت‌سازی بردار و اجازه ده تا «صورتی کان بی‌تو زاید در تو به». یعنی صورتی که بی‌واسطه و بی‌تلاش و آفرینشگریِ تو، در قلب و ذهن تو متولد می‌شود، نیکوتر و والاتر است.

این سخن، ندایی است برای «هیچ شدن». به تعبیر خاقانی که می‌گفت: «هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ»، مولانا از انسان می‌خواهد که وجود خود را از صورت‌های خودساخته تهی کند. ما معمولاً در پی ساختن تصویرها، مفاهیم و حتی تعریف‌هایی از خداوند هستیم، در حالی که اینها همه صورت‌اند و چون صور دیگر، محتاج و ناقص. مولانا می‌گوید این‌ها را از خود دور کن. خالی شو، چون ظرفی که برای باران تشنه است. آن داستان زیبا را به یاد بیاورید که پیامبری به امتش فرمود چاله بکنید تا باران ببارد. آب کم جو، تشنگی آور به دست، تا آبت بجوشد از بالا و پست. یعنی خود را مهیای پذیرش کن، نه مهیای ساختن. این تمثیل عالی، رمزگشای این بیت است: دلت را چون چاله‌ای خالی کن تا صورت‌های غیبی در آن زاده شوند و ببارند.

منظور مولانا در اینجا، دست کشیدن از تلاش‌های مادی یا علاج جویی از اسباب ظاهری نیست، بلکه اصرار او بر این است که برای یافتن خداوند و حقایق عالی، نباید در وادی «تفکر» و صورت‌سازی مفهومی غرق شد. اندیشه و تفکر، هرچه که باشد، در نهایت صورتی از صور دیگر می‌آفریند؛ صورت‌هایی که خود محتاج بی‌صورت‌اند. راهِ دست‌یابی به بی‌صورت، «افنای خویش» و تهی ساختن خود است، نه پر کردن خود از صورت‌های ذهنی. تا وقتی «تو» هستی و صورت‌سازی می‌کنی، به خداوند نمی‌رسی؛ باید خود را از میان برداری تا او درآید.

مولانا ادامه می‌دهد که در واقع، تمام سیر و حرکت ما در این جهان، حتی به سوی صورت‌های مادی، ذوقی بی‌صورت و لذتی است که خود بی‌مکان و بی‌زمان است. ما به شهر می‌رویم (صورت شهر) برای لذتی (ذوق بی‌صورت) که می‌بریم. به سوی یاری می‌رویم (صورت یار) برای انسی (ذوق بی‌صورت) که با او می‌گیریم. در حقیقت، ما از صورتی به صورتی دیگر حرکت می‌کنیم تا به سرچشمهٔ بی‌صورت و بی‌زمان برسیم. همهٔ ما در نهایت دنبال بی‌صورتیم، دنبال خداوند، اگرچه از مقصود اصلی خویش غافل باشیم و در این میان دچار خطا در مصداق شویم. این جستجوی بی‌صورت است که انسان را از صورت‌های غلیظ و زمخت به صورت‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر می‌کشاند تا در نهایت به «الطف‌اللطائف» و بی‌صورت مطلق نایل آید.

در این مسیر، حتی آنان که رو سوی «دم» (جلوهٔ فرعی یا نازل) صورت‌ها می‌کنند و سرچشمهٔ «سر» (اصل و ذات) را گم کرده‌اند، باز از کرم و جود بی‌صورت مطلق محروم نمی‌مانند. بی‌صورت، کرم خود را از راه «دم» نیز به ایشان می‌رساند. اما سعادتمندترین قوم، آنان‌اند که اصلاً «پا و سر» یعنی ظاهر و باطن صورت‌ها را گم می‌کنند و خود را در بی‌صورتی مطلق فانی می‌سازند. «چون که گم شد جمله، جمله یافتند»؛ وقتی همه‌چیز را از دست می‌دهند، همه‌چیز را می‌یابند و از فرو افتادگی و جزئیت به سوی کل می‌شتابند و قطره‌وار به دریای بی‌صورت می‌پیوندند و خود نیز بی‌صورت می‌شوند.

نکات کلیدی

  • به جای ساختن صورت‌ها، خود را تهی کن تا صورت‌های الهی در تو زاده شوند.
  • راه رسیدن به بی‌صورت، «هیچ شدن» و افنای خویش است، نه تفکر و صورت‌سازی ذهنی.
  • هر لذت و جستجوی انسان، حتی در صورت‌های مادی، ریشه‌ای بی‌صورت و الهی دارد.
  • تشنگی بیاور تا آب بجوشد؛ یعنی دل را برای دریافت حقایق خالی و آماده کن.
  • کرم بی‌صورت حتی از طریق «دم» (جلوهٔ فرعی) صورت‌ها نیز به بندگان می‌رسد.

Sources: d6-s83 · 55:22 d6-s83 · 43:40 d6-s83 · 58:52

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก