อ่าน Daftar 6 คำกล่าวของพี่ชายคนโต โคลงคู่ 3902

M6:3902 — ای خرد کو پند شکرخای تو / دور تست این دم چه شد هیهای تو

ای خرد کو پند شکرخای تودور تست این دم چه شد هیهای تو
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:3902

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای خرد، آن پندِ شیرین و دلپذیرت کجاست؟ اینک نوبت خود توست، آن بانگ و هیاهوی حکمتت چه شد؟ معنا: مولانا در این بیت خرد را خطاب می‌کند و از آن می‌پرسد که چرا پندهای شیرینش را برای خود به کار نمی‌برد. او معتقد است خردی که دیگران را راهنمایی می‌کند باید اول به خود رهنمون باشد.

شرح

این بیت از آن بیانیه‌های پرعتاب و پر نکته‌ای است که مولانا به عالمان و ناصحان بی‌عمل و به قول خودش، واعظان غیرمتعظ می‌گوید. اما ورای این ظاهر، خطاب اصلی به «خرد» است؛ و نه خردی بیرونی که دیگری را پند می‌دهد، بلکه خردی که در درون ماست و باید راهبر خودِ ما باشد. من معتقدم که مولانا در اینجا به خودِ خویشتن رجوع می‌کند، همان‌گونه که در ابیات پیشین و پسین این منظومه خود را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: «نوبت ما شد چه خیره‌سر شدیم».

او «خرد» را صدا می‌زند و می‌پرسد: «ای خرد کو پند شکرخای تو؟» پند شکرخای، یعنی پندِ شیرین و گوارا، نصیحتی که همچون شکر کام جان را شیرین می‌کند. مگر نه اینکه خرد وظیفه‌اش چاره‌اندیشی و ارائهٔ راه حل‌های شیرین برای تلخی‌های زندگی است؟ این خرد برای دیگران چه راهکارهای دلپذیری که ارائه نمی‌دهد، چه چاره‌ها که نمی‌سازد.

اما ادامه می‌دهد: «دور تست این دم چه شد هیهای تو؟» اکنون نوبت خود خرد و صاحب خرد است. «این دم» یعنی همین لحظه، همین حال. وقتی نوبت خودت شد، «هیهای تو» چه شد؟ هیها فریاد و بانگ برای فراخواندن و هشدار دادن است، بانگ دعوت به عمل است، بانگ شور و هیاهوی عقلانیت و حکمت. خرد برای دیگران با هیاهو و شور، راه را نشان می‌دهد، فریاد چاره‌جویی می‌زند، اما وقتی نوبت به خود می‌رسد، گویی خاموش می‌شود، گویی آن شور و هیاهو فرو می‌نشیند.

این توبیخ، توبیخِ کسی است که طبیب دیگران است اما درد خودش را درمان نمی‌کند. کسی که راهنمای همه است اما خود راه را گم کرده است. مولانا به وضوح اینجا همان مضمون قرآنی «کبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» را بازتاب می‌دهد؛ اینکه نزد خداوند مبغوض‌ترین کار این است که چیزی را بگویید که خود به آن عمل نمی‌کنید. این نه فقط یک گناه اخلاقی، بلکه نقصِ وجودی است. این بی‌عملی به علم، دل را سیاه می‌کند و به نفاق می‌انجامد. خردی که خود را موعظه نکند، پند شکرخای و هیهای خود را از دست می‌دهد و به قول سعدی «با علم اگر عمل نکنی شاخ بی‌بری» می‌شود. اینجاست که مولانا از خرد می‌خواهد که خود را در نشاط آورد، نوبت خود را دریابد، و آنچه پنجاه سال با هوش بافته، از همان نسیج برای خود «بغل‌تاقی» بپوشد؛ یعنی از بافته‌های فکری خود جامه‌ای عمل بدوزد و بپوشد تا ثمرهٔ آن آشکار شود. این خطاب به تمامی ماست که خردمان را در خدمت خویشتن هم بگیریم، نه فقط در وعظ دیگران.

نکات کلیدی

  • خردی که دیگران را پند می‌دهد، باید اول راهنمای خود باشد.
  • بی‌عملی به علم، نقص وجودی است که دل را سیاه می‌کند و به نفاق می‌انجامد.
  • مولانا ناصحان بی‌عمل را توبیخ می‌کند و از خرد می‌خواهد که برای خود نیز چاره‌ساز باشد.
  • پند خرد باید «شکرخای» و گوارا باشد و دعوتش به عمل همراه با «هیهای» شور و هیاهو.
  • فایدهٔ حقیقی دانش آن است که ثمره‌اش در عمل و سلوک فردی صاحب آن آشکار شود.

Sources: d6-s87 · 00:46:34 d6-s87 · 00:48:28 d6-s87 · 00:53:03

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก