อ่าน Daftar 6 หลังจากที่พวกเขาซ่อนตัวอยู่ในเมืองหลวงของจีนมานาน และความอดทนหมดลง พี่ชายคนโตก็กล่าวว่า “ฉันจะไปลาแล้ว ฉันจะไปเสนอตัวต่อกษัตริย์ แต่ขอให้ก้าวหนึ่งนำฉันไปสู่เป้าหมายของฉัน หรือฉันจะเอาหัวของฉันลง เช่นเดียวกับหัวใจที่สิ้นหวัง” และคำแนะนำของน้องชายของเขาไม่ได้ช่วยอะไร “โอ้ ผู้ตำหนิผู้หลงรัก จงปล่อยผู้ที่อัลลอฮ์ทรงทำให้หลงผิด เธอจะนำทางเขาได้อย่างไร” และอื่น ๆ โคลงคู่ 4074

M6:4074 — یا مظفر یا مظفرجوی باش / یا نظرور یا نظرورجوی باش

یا مظفر یا مظفرجوی باشیا نظرور یا نظرورجوی باش
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:4074

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یا خودت پیروز باش یا جویای پیروز باش؛ یا خودت صاحب‌نظر باش یا جویای صاحب‌نظر باش. معنا: این بیت بر ضرورت داشتنِ رهبر و راهنما در هر امری، به‌ویژه در سلوک معنوی، تأکید می‌کند و می‌گوید انسان یا باید خود به مقام استادی و نظروری برسد یا در جست‌وجوی چنین کسی باشد.

شرح

مولانا، این عارف و انسان‌شناس بزرگ، در این بیت از منظومه‌اش، سخنی اساسی و کلیدی را پیش می‌کشد که هم در سلوک معنوی و هم در حیات دنیوی ما کارایی دارد. این بیت در پی بیت مشهور «کور با رهبر به است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این» می‌آید و در واقع، تفسیری از آن است. من بر این باورم که مولانا در اینجا راهی برای برون‌رفت از سرگردانی‌ها و یقین‌های واهی پیش پای ما می‌گذارد.

بیت می‌گوید: «یا مظفر یا مظفّر جوی باش / یا نظرور یا نظرور جوی باش». یعنی انسان در هر حوزه‌ای — چه در کسب پیروزی و چه در یافتن بصیرت و نظر — دو راه پیش رو دارد: یا خود باید به مقام مظفریت و نظروری برسد، یعنی صاحب ظفر و صاحب‌نظر باشد؛ یا اگر به این مقام نرسیده، لاجرم باید جویای آن باشد، یعنی کسی را بیابد که خود، واجد این صفات است. این گزاره، یک ضرورت وجودی و معرفتی است که مولانا بارها در مثنوی به آن اشاره می‌کند.

شما در زندگی روزمره خود نیز نمی‌توانید در هر کاری خودبسنده باشید. وقتی بیمار می‌شوید و طبیب نیستید، بی‌درنگ به پزشک مراجعه می‌کنید. حتی اگر خودتان هم طبیب باشید، در موارد خاص به رأی و نظر همکاران خود رجوع می‌کنید. در جراحی، شما خود را بی‌چون و چرا به دست جراح می‌سپارید و اعتماد کامل می‌کنید. مولانا این الگو را به ساحت سلوک روحانی تعمیم می‌دهد. او می‌گوید در «طب روحانی» نیز همین قاعده جاری است؛ باید جراحان روح را پیدا کرد و آنگاه نوعی سرسپردگی و دل‌سپردگی شرط است. این به معنای تعطیل کردن عقل و کنار گذاشتن مشورت نیست، اما نقطه‌ای می‌رسد که باید تسلیم کسی شد که کاردانی و استادی‌اش را باور دارید.

من این را بارها گفته‌ام که اتکا به یقین‌های فردی و توهمی، صدها برابر ننگین‌تر از آن است که دست خود را به دست یک راهبر بدهید. مولانا تعابیر کوبنده‌ای در این باره دارد: «می‌گریزی از پشه در کژدمی / می‌گریزی در یمی تو از نمی». یعنی با گریز از ناراحتی‌های جزئی و محدود، خود را در دام مصائب بزرگ‌تر می‌افکنیم. یا از جفاهای پدر می‌گریزیم و در میان اوباش و لوطیان گرفتار می‌شویم. حتی قصه یوسف را مثال می‌زند که گرچه به چاه افتاد، اما عنایت پدر و حکمت الهی او را رهانید؛ اما تو که معلوم نیست چنین بخت و عنایتی داشته باشی، چگونه خود را بی‌راهبر به مهلکه می‌اندازی؟

مولانا میان «پیر گردون» و «پیر رشاد» تمایز قائل می‌شود. پیر گردون کسی است که صرفاً به سبب سال و ماه عمر، ریشش سفید شده و تجربه دنیوی اندوخته؛ اما «پیر رشاد» کسی است که در جاده رشد و ارشاد پخته و گام زده و به مقصد رسیده است. این پختگی و رسیدگی است که او را شایسته رهبری می‌کند، نه صرفاً عدد سنش. این سخن مولانا بسیار ظریف و عمیق است: «غیر پیر، استاد و سرلشکر مباد / پیر گردون نی، ولی پیر رشاد».

در نهایت، مولانا بر این باور است که اگر کسی در مسیر خود، به جایی نرسیده، پرواز روحی نیافته، شادمانی و خرمی را در خود احساس نمی‌کند و بندها از پایش باز نشده، باید مسیرش را عوض کند. باید «پیر بخرد»، یعنی استادی پیدا کند که گشایش کارش در اوست. این استاد لزوماً نباید هم‌زمان و زنده باشد. می‌تواند مثنوی خود مولانا باشد که «حکمت‌های خودش را برای ما به ودیعت نهاده» و در مواقعی که عقل ما نمی‌رسد، به ما بصیرت و استواری می‌بخشد. این راهنما، ما را از «همرنگ جماعت شدن» و فریب کلمات مُد و فشن و کهنه‌پرستی می‌رهاند و به استقلال رأی و بینشی عمیق‌تر می‌رساند.

نکات کلیدی

  • در هر عرصه از زندگی، یا باید خود به مقام استادی و نظروری رسید یا صادقانه در جست‌وجوی چنین راهنمایی بود.
  • اعتماد به «یقین‌های فردی و متوهم» بدون راهنمایی معتبر، به مراتب خطرناک‌تر از پذیرش رهبری یک استاد است.
  • استاد حقیقی، «پیر رشاد» است؛ یعنی کسی که در مسیر رشد و ارشاد به کمال رسیده، نه صرفاً «پیر گردون» که به سن و سال پیری دست یافته.
  • مولانا الگوی مراجعه به طبیب یا جراح را برای ضرورت پیروی از «جراحان روح» در سلوک معنوی به‌کار می‌برد.
  • رهایی از سرگردانی و همرنگی با «مد و فشن» روزگار، مستلزم اتکا به یک محور و ستون مستحکم در اندیشه و عمل است که استاد آن را فراهم می‌کند.
  • مثنوی مولانا خود می‌تواند در غیاب استادی زنده، نقش یک «پیر رشاد» را ایفا کرده و به مثابه لنگری برای کشتی حیات ما باشد.

Sources: d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 17:33:14 d6-s92 · 20:05:00 d6-s92 · 22:15:00 d6-s92 · 24:45:00

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก