อ่าน Daftar 6 เรื่องราวของชายที่โจรขโมยแกะของเขาไป และไม่พอใจแค่นั้น ยังขโมยเสื้อผ้าของเขาไปด้วยอุบาย โคลงคู่ 469

M6:469 — بر سر چاهی بدید آن دزد را / که فغان می‌کرد کای واویلتا

بر سر چاهی بدید آن دزد راکه فغان می‌کرد کای واویلتا
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:469

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مرد (صاحب قوچ) دزد را سر چاهی دید، که شیون می‌کرد و می‌گفت: «ای وای از این مصیبت!» معنا: این بیت توصیف می‌کند که چگونه دزد، پس از ربودن قوچ، با تظاهر به مصیبتی ساختگی در کنار چاه، صاحب قوچ را فریب می‌دهد تا لباس‌هایش را نیز به دست آورد. این نمادی از فریبندگی‌های دنیا و طمع‌ورزی انسان است که او را به ورطه‌های عمیق‌تر می‌کشاند.

شرح

بله، این بیت بخشی از داستانی عمیق و پر از ظرافت در مثنوی است؛ حکایت آن دزدی که نه تنها قوچ آدمی را می‌رباید، بلکه با حیلت و فریب، او را به چاه می‌کشاند تا جامه‌هایش را نیز از او بستاند. مولانا اینجا به ما تصویری از فریب و طمع می‌دهد، اما نه فقط فریب بیرونی و طمع به مال دیگران، بلکه بسیار عمیق‌تر، طمعِ خود آدمی به "فایده" و سودجویی از هر وضعیت، حتی از بدترین آن.

ابتدا قوچِ صاحب آن ربوده می‌شود. یعنی سرمایه‌ای از انسان گرفته می‌شود. اما دزدِ اصلی، که می‌تواند طمع یا غفلت خود آدمی باشد، به این مقدار بسنده نمی‌کند. او پیش‌روی می‌کند و با نقشه‌ای هوشمندانه، صاحب مالباخته را به کنار چاهی می‌کشاند. «بر سر چاهی بدید آن دزد را / که فغان می‌کرد کای واویلتا». دزد با ناله‌ای دروغین، خود را در مصیبت‌زده‌ترین حالت نشان می‌دهد: «ای وای از این مصیبت!» اینجاست که صاحب قوچ، به جای اینکه از دزد فرار کند یا به او مشکوک شود، به دام همدردی (یا بهتر بگویم، به دام طمع) می‌افتد.

مولانا در ادامه روشن می‌کند که این "دزد" کیست. او می‌گوید: «حازمی باید که ره تا ده برد / حزم نبود، طمع طاعون آورد». حزم، همان دوراندیشی و هوشیاری‌ست که آدمی را از گزند محفوظ می‌دارد. نبودِ حزم و جایگزینی آن با طمع، همانند طاعون، جان آدمی را تهدید می‌کند و او را به فنا می‌کشاند. این طمع نه تنها آدمی را از سرمایه‌های مادی تهی می‌کند، بلکه از سرمایه‌های روحی و معنوی نیز محروم می‌سازد. صاحب قوچ که باید بابت مال از دست‌رفته‌اش در اندیشه باشد، با شنیدن پیشنهاد دزد که «هست در همیان من پانصد درم / گر کنی با من چنین لطف و کرم»، طمع می‌کند تا از پول‌های فرضی دزد سهمی ببرد و این او را به ورطه‌ای عمیق‌تر می‌اندازد. او جامه‌های خود را برمی‌کَنَد و به چاه می‌رود و دزد، با کمال خونسردی، لباس‌های او را نیز می‌رباید.

این دزد، همانطور که مولانا تصریح می‌کند، صرفاً یک فرد نیست. بلکه نمادی است از وسوسه‌ها و فریبندگی‌های درونی و بیرونی. "او یکی دزد است، یعنی آن دزد یا طمع، فرق نمی‌کنه. / دزد است، فتنه‌سیرتی / چون خیال او را به هر دم صورتی." این دزد، در حقیقت، خودِ طمع آدمی است، یا همان "نفس اماره" که به تعبیر فیلسوفان، از درجه دوم عمل می‌کند؛ یعنی بر افعال دیگر آدمی ناظر است و برای فریب، هزار چهره به خود می‌گیرد. به این معنا که این دزد، همیشه یک شکل ثابت ندارد؛ او هر لحظه به شکلی جدید در می‌آید تا ما را فریب دهد.

راه رهایی از این دزد و فتنه‌اش چیست؟ مولانا بی‌تردید می‌گوید: "کس نداند مکر او الا خدا / در خدا بگریز و واره زان دغا". این بیان، عینِ توحید افعالی است. در مواجهه با چنین دشمنی که مکر و حیله‌اش از حد درک ما بیرون است و هر لحظه صورتی تازه می‌گیرد، تنها راهکار، پناه بردن به ذات حق است. اینجاست که ما از عالم فریب و غفلت، به عالم حضور و آگاهی می‌گریزیم. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، مثنوی جلاءالاحزان است؛ اندوه‌ها را می‌زداید و راهی برای نجات از کودکیِ روحی نشان می‌دهد. این حکایت، در حقیقت، تمثیلی از مسیر پر خطر سلوک و دام‌های نفس و دنیاست که آدمی را هم از سرمایه تهی می‌کند و هم از هوشیاری و حزم بازمی‌دارد.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ فریبا و نالهٔ دروغین دزد، نمادی از وسوسه‌های دنیوی و نفسانی است که خود را در هیبت مصیبت‌زده نشان می‌دهد.
  • این داستان هشداری است دربارهٔ طمع (طمع طاعون آورد) و فقدان حزم و دوراندیشی که آدمی را در دام‌های عمیق‌تر می‌اندازد.
  • دزد واقعی، نه تنها فردی بیرونی، بلکه همان طمع یا نفس آدمی است که "به هر دم صورتی" می‌گیرد و فریب می‌دهد.
  • راه نجات از مکر دزدان، چه بیرونی و چه درونی، پناه بردن به حق است: "در خدا بگریز و واره زان دغا".

Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28 d6-s11 · 02:34:34

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก