อ่าน Daftar 6 เรื่องราวของคนรักที่มาในเวลากลางคืนด้วยความหวังในคำสัญญาของคนรักที่ได้ชี้ไปยังห้องนั้น และรออยู่ครู่หนึ่งของคืนแล้วหลับไป คนรักมาเพื่อทำตามสัญญา พบเขานอนหลับ จึงเติมถั่วลงในกระเป๋าของเขา แล้วทิ้งเขานอนหลับไว้แล้วจากไป โคลงคู่ 609

M6:609 — هرچه غیر شورش و دیوانگیست / اندرین ره دوری و بیگانگیست

هرچه غیر شورش و دیوانگیستاندرین ره دوری و بیگانگیست
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:609

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر چه به جز شوریدگی و دیوانگی‌ست، در این راه (عشق) دوری و بیگانگی است.

معنا: در مسیر عشق، تنها راه درست شوریدگی و سرمستی است؛ هر کوششی برای عقلانیت، آرامش یا تدبیر، انسان را از معشوق دور و بیگانه می‌سازد.

شرح

این بیت، بی‌تردید، از آن پاره‌های داغ و بی‌پردهٔ مثنوی است که مولانا در آن، تمامی عقلانیت‌های متداول و اخلاقیات روزمره را در آستانهٔ عشق، بی‌اعتبار و بلکه زیان‌بار می‌شمارد. مولانا در اینجا قاطعانه اعلام می‌کند که در راه عشق، چیزی جز شورش و دیوانگی بر نمی‌تابد. هر تلاشی برای رعایت ادب، حد نگه‌داشتن، یا تمسک به تدبیر عقلانی، آدمی را از جوهر عشق دور می‌کند و به بیگانگی می‌کشاند. این دقیقاً همان جایی است که مولانا می‌گوید: «ادب عشق جمله بی‌ادبی‌ست».

او در جای دیگری تصریح می‌کند که «چون طمع خواهد ز من سلطان دین / خاک بر فرق قناعت بعد از این». در عشق، قناعت مذموم است و طمع، یعنی خواست بی‌حد و حصر، عین فضیلت. این رویکرد، تمامی معیارهای عقل معاش و حکمت نظری را به کناری می‌نهد و اعلام می‌کند که عشق، منطق و معیار خود را دارد؛ منطقی که برای عقل، دیوانگی جلوه می‌کند. آنکه در این مسیر، به دنبال آرامش و حسابگری است، نه تنها کامیاب نمی‌شود، بلکه به وادی دوری و بیگانگی می‌افتد.

مولانا به صراحت می‌گوید که زنجیر عقل و تدبیر، یارای مهار عشق را ندارد و عاشق، این زنجیرها را به آسانی پاره می‌کند. او می‌پرسد: «این بنه بر پایم این زنجیر را / که دریدم سلسله تدبیر را». تنها زنجیری که می‌تواند بر پای چنین دیوانه‌ای بسته شود، زنجیر زلف معشوق است. یعنی عشق را، تنها عشق می‌تواند مهار کند؛ هیچ عامل بیرونی، از جنس عقل یا تدبیر، حریف و هم‌جنس عشق نیست. «شوق را بر صبر، قوت غالب است / عقل را با عشق، دعوی باطل است». این دعوایی است که عقل در مقابل عشق می‌آورد و مولانا می‌گوید این دعوا از ریشه باطل است؛ زیرا «آنکه معشوقی ندارد، غافل است». عاشقان، از غفلت دورند، حتی اگر در نگاه عاقلان، دیوانه به نظر رسند.

این نغمهٔ شوریدگی، نه تنها از بی‌قراری عاشقانه خبر می‌دهد، بلکه یک بیانیهٔ وجودی است که طبیعت راه عشق را از بیراههٔ عقل جدا می‌کند. مولانا در این بیان کوبنده، نه تنها از ملامتگران و «عاذلان» فاصله می‌گیرد، بلکه پند و اندرزهای آنان را بی‌فایده می‌داند. دیوانه را پند نباید داد و او را ملامت نباید کرد؛ چرا که حال او، حالی دیگر است و از جنس شورش و دیوانگی است.

نکات کلیدی

  • در مسیر عشق، تنها شوریدگی و دیوانگی راهگشاست و هرچه جز این، مانع است.
  • عقل و تدبیر در قلمرو عشق بیگانه و بی‌اثرند و عاشق زنجیر آن‌ها را پاره می‌کند.
  • اصول اخلاقی متداول، مانند قناعت و صبر، در آستانه عشق باطل می‌شوند؛ در عشق، طمع و بی‌قراری فضیلت است.
  • عشق تنها با عشق مهار می‌شود و هیچ نیروی خارجی حریف آن نیست.
  • بی‌قراری و عدم تسلیم به عقل، نه یک نقیصه، که عین حقیقت راه عشق است.

Sources: d6-s14 · 00:12:29 d6-s14 · 00:13:57 d6-s14 · 00:15:49 d6-s13 · 57:44:00

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก