อ่าน Daftar 6 เรื่องราวของคนรักที่มาในเวลากลางคืนด้วยความหวังในคำสัญญาของคนรักที่ได้ชี้ไปยังห้องนั้น และรออยู่ครู่หนึ่งของคืนแล้วหลับไป คนรักมาเพื่อทำตามสัญญา พบเขานอนหลับ จึงเติมถั่วลงในกระเป๋าของเขา แล้วทิ้งเขานอนหลับไว้แล้วจากไป โคลงคู่ 629

M6:629 — تا نمی‌بینم همی‌بینم شود / وین ندانمهات می‌دانم بود

تا نمی‌بینم همی‌بینم شودوین ندانمهات می‌دانم بود
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:629

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا هر آنچه را نمی‌بینم، به چشم‌دید من بدل شود و این «نمی‌دانم»های تو، به «می‌دانم» تبدیل گردد.

معنا: مولانا در خطاب به سالکِ گرفتار شک و تردید، او را به گشودن چشم دل فرامی‌خواند تا ناگفته‌ها شنیده و نادیده‌ها دیده شوند و شک‌ها به یقین بدل گردند.

شرح

مولانا در این ابیات، در حال خطاب قرار دادن کسی است که او را «ای مزور» می‌خواند؛ مزوری که چشمش را بسته و پیوسته تکرار می‌کند: «نمی‌دانم آن و این». این مزور، در نگاه من، می‌تواند نمایندهٔ عقلِ خودرأی و شکاک باشد، یا حتی فلاسفه‌ای که در ورطهٔ شکاکیت غرق شده‌اند و از رسیدن به یقین محروم مانده‌اند. مولوی این فرد را مبتلا به دو بیماری می‌داند: «وبای زرق» یا همان ریاکاری و تزویر، و دیگری «محرومی» از حقیقت و وصال.

درمان این بیماری‌ها، «در جهان حی و قیومی درآ» است. این تعبیر بسیار ژرف است؛ منظور صرفاً این نیست که به خدای «حی و قیوم» ایمان بیاوری، بلکه باید جهان را خود، «حی و قیوم» ببینی. باید صفت حیات باری‌تعالی را در تمام موجودات عالم ساری و جاری بدانی. این همان توحید صفاتی است: باور به اینکه هر صفت نیکویی که در عالم می‌بینی، شعله‌ای از همان صفت در ذات حق است. حیات، زیبایی، علم—همه از اوست.

آن چشمِ محروم و بیمار که فقط «کمان» را می‌بیند و «کماندار» را نمی‌شناسد، چشمی است که گرفتار شکاکیت است. مولانا دعوت می‌کند که از این تنگ‌نظریِ معرفتی برون آیی تا «نمی‌بینم، همی‌بینم شود» و «ندانم‌ها، همی دانم بود». این یک جهش از جهل به علم، و از کوری به بینایی است. این مقام، همان «یقین» است که مثنوی وعده‌اش را می‌دهد، و در فلسفه‌های جدید اغلب به محاق رفته است.

اما مولانا حتی از این نیز فراتر می‌رود. او می‌گوید پس از رسیدن به این مقامِ یقین و بینایی، سالک مست می‌شود؛ اما نباید در مستی بماند. مقام بالاتر، «مستی‌بخش» شدن است. یعنی از مرحله‌ای که خودت از شراب معرفت مست می‌شوی، به مرحله‌ای برسی که خودت شراب شوی و دیگران را نیز مست کنی. این گذار از «تلون» (رنگ به رنگ شدن و نوسان احوال) به «استوا» (تعادل و ثبات دائمی) است. این سیر، از شک به یقین، از کوری به بینایی، و سرانجام از مستی به مستی‌بخشی، عمق پیام سلوکی مولانا را نشان می‌دهد.

نکات کلیدی

  • مولانا «مزور» (شخص شکاک و ریاکار) را به گشودن چشم دل و خروج از «وبای زرق و محرومی» فرامی‌خواند.
  • دعوت به دیدن جهان همچون «حی و قیوم»، به معنای ادراک حضور حیات و صفات الهی در تمام هستی (توحید صفاتی) است.
  • این بیت نوید تحول از «نمی‌بینم» به «می‌بینم» و از «ندانم» به «دانم» است، یعنی گذار از شک به یقین و از کوری باطنی به بینایی حقیقی.
  • مولانا از سالک می‌خواهد که از مرحلهٔ مستی خود از معرفت، به مقام «مستی‌بخشی» برسد و دیگران را نیز از این شراب بنوشاند.
  • پیام سلوکی مولانا گذر از تلون و نوسان احوال به استوا و ثبات دائمی در معرفت و حال است.

Sources: d6-s14 · 00:48:07 d6-s14 · 00:51:58 d6-s14 · 00:55:21 d6-s14 · 00:56:07 s02 [referencing promise of yaqin]

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก