อ่าน› Daftar 6› เรื่องราวการกล่าว 'อะฮัด อะฮัด' ของบิลาลในความร้อนระอุของฮิญาซด้วยความรักต่อศาสดา (ขอความสันติสุขจงมีแด่ท่าน) ในช่วงเช้านั้น เมื่อนายของเขายิวผู้คลั่งศาสนาตีเขาด้วยหนามแหลมใต้แสงอาทิตย์ของฮิญาซ และเลือดไหลออกมาจากร่างกายของบิลาล และ 'อะฮัด อะฮัด' ก็ออกมาจากเขาโดยไม่ได้ตั้งใจ เหมือนกับที่เสียงคร่ำครวญออกมาจากผู้ที่เจ็บปวดคนอื่นๆ โดยไม่ได้ตั้งใจ เพราะเขาเต็มไปด้วยความเจ็บปวดจากความรัก และไม่มีช่องว่างสำหรับความพยายามที่จะขจัดความเจ็บปวดจากหนามแหลม เหมือนกับนักมายากลของฟาโรห์และจอร์จและคนอื่นๆ ที่นับไม่ถ้วน› โคลงคู่ 908
M6:908 — گربه در انبانم اندر دست عشق / یکدمی بالا و یکدم پست عشق
M6:908
شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: گربه در کیسهٔ من، در دستان عشق، / لحظهای مرا بالا میبرد و لحظهای پایین میاندازد. معنا: این بیت وضعیت سالک را در دست عشق الهی توصیف میکند که همانند گربهای در کیسه، لحظهای اوج میگیرد و لحظهای فرود میآید، بی آنکه از خود ارادهای داشته باشد و کاملاً تسلیم است.
شرح
مولانا، استاد بیبدیل تصویرسازی، در این بیت تصویری کمنظیر و کمیاب را به کار میبرد تا وضعیت سالک عاشق را در دست عشق الهی ترسیم کند. "گربه در انبان" کنایهایست از نهایت بیارادگی، درماندگی، و تسلیم مطلق؛ چنانکه گربهای که در کیسهای محبوس شده، هیچ اختیاری از خود ندارد و کاملاً به دست گردانندهٔ کیسه است. این بیت از آن دست ابیات مولاناست که عمق توحید افعالی را با زبانی ساده و ملموس بیان میکند.
من بارها تأکید کردهام که مولانا نگاهی بسیار عمیق به مقولهٔ قضا و جبر دارد، اما این جبر را در پرتو جباری عشق میبیند. او این بیت را در سیاقی میآورد که پیش از آن میگوید:
«برگ کاهم پیش تو ای تندباد / من چه دانم که کجا خواهم فتاد»
«عشق عاشقان در سیل تند افتادهاند / بر قضای عشق دل بنهادهاند»
اینجا، سالک خود را نه فقط یک برگ کاه در دست باد تند، که حتی حیوانی در کیسه میبیند که بیهیچ اختیار، بالا و پایین میرود. این بالا و پایین رفتن، همان قبض و بسط احوال روحیست که سالک در طول مسیر تجربه میکند: یک دم شادمانی و انبساط، و دمی دیگر حزن و انقباض. این احوال، از اختیار او خارج است؛ زیرا دست عشق الهیست که او را میگرداند.
به یاد بیاورید مثالهای مشهور مولانا را دربارهٔ رابطهٔ فاعل و قابل: «کوزهگر با کوزه باشد کارساز / کوزه از خود کی شود پهن و دراز»، یا «چوب در دست دروگر معتکف / ورنه چون گردد بریده و مؤتلف». یا حتی «جامه اندر دست خیاطی بود / ورنه از خود چون بدوزد یا درد». اینها همه نشان میدهند که اشیا، علت قابلی هستند که به خودی خود صورتی ندارند و نیازمند یک فاعلاند تا به آنها شکل و صورت بخشد. روح انسان نیز در دست عشق همینگونه است: گاهی به صورتی و گاهی به صورتی دیگر درمیآید، گاهی به بالا میرود و گاهی به پایین میآید، و این همه از تدبیر و ارادهٔ عشق است نه اختیار سالک. آدمی در این معنا، لوح محو و اثبات است؛ یعنی حالات و اندیشههایش دمادم پاک میشوند و جای خود را به حالات و اندیشههای دیگر میدهند. "خشم میآرد رضا را میبرد / بخل میآرد سخا را میبرد"؛ اینها همه تجلی این دستکاریهای لطیف الهی در وجود ماست.
این تسلیم محض، خلاف نگاه اگزیستانسیالیستی به تنهایی انسان است. در جدایی مولانا، همواره وصال در چشمانداز است و معشوق حقیقی نه غایب، که حاضر است و دستکاری میکند. این بیاختیاری در عشق، به معنای پوچی و بیهدف بودن نیست؛ بلکه نشاندهندهٔ آغوشیست که تمام وجود سالک را دربرگرفته است و او را به سوی مقصدی متعالی سوق میدهد، هرچند مسیر پر از فراز و نشیب باشد. این "پایین و بالا" رفتن نیز خود از حکمت عشق است و نه بیهدفی.
نکات کلیدی
- روح انسان در دست عشق، چون گربهای در کیسه، هیچ ارادهای از خود ندارد و کاملاً تسلیم است.
- فراز و فرودهای روحی (قبض و بسط) تجربههایی غیر ارادی هستند که از تدبیر عشق الهی سرچشمه میگیرند.
- مولانا این تسلیم را در قالب تمثیلهای فاعل و قابل (کوزهگر و کوزه، خیاط و جامه) توضیح میدهد.
- این بیاختیاری نشانهٔ پوچی نیست، بلکه تجلی توحید افعالی و حضور دائم معشوق است.
- برخلاف اندیشههای اگزیستانسیالیستی، در جدایی مولانا همواره مقصدی متعالی در پیش است.
Sources: d6-s72 · 00:02:48 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:58:39 s10 [01:00:21]
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: A cat in my bag, in the hand of Love, / One moment it lifts me up, one moment it casts me down. Meaning: This verse vividly portrays the seeker's complete surrender to divine Love, likening the soul to a cat in a bag, tossed high and low without its own will, utterly yielding to Love's command.
Explanation
Mowlana, an unparalleled master of imagery, employs a unique and almost visceral metaphor in this verse to portray the state of the seeker engulfed in divine Love. The 'cat in my bag' vividly captures utter helplessness, passivity, and absolute surrender. Just as a cat confined in a sack possesses no agency and is entirely at the mercy of the person shaking the bag, so too is the mystic's soul in the grip of Love. This beyt is a profound expression of Tawhid al-Af'ali (the unity of divine actions) conveyed in a simple, relatable language.
I have repeatedly stressed Mowlana's deep insights into Qaza (divine decree) and Jabr (determinism), but he frames this determinism within the context of Love's Jabbari (absolute power). He presents this verse after stating:
I am but a blade of straw before You, O fierce wind, / I know not where I shall fall.
Lovers have fallen into a swift torrent, / They have resigned their hearts to Love's decree.
Here, the seeker perceives themselves not merely as a blade of straw tossed by a strong wind, but even as an animal in a bag, involuntarily rising and falling. This oscillation – rising and falling – reflects the spiritual Qabz (contraction) and Bast (expansion) that the seeker experiences along the path: one moment joy and expansion, the next sorrow and constriction. These states are beyond their control, for it is the hand of divine Love that manipulates them.
Recall Mowlana's famous analogies illustrating the relationship between agent and patient: 'The potter is the craftsman of the pot; / How else would the pot become wide or long?' or 'Wood in the carpenter's hand, seeking refuge, / Else how would it be cut and joined?' These examples demonstrate that objects are merely illat-i qabili (receptive causes) that have no inherent form and require an fa'il (agent) to shape them. The human soul, in the hand of Love, is likewise: at one moment it takes one form, at another, a different one; at one moment it rises, at another it falls. All this is from Love's wisdom and will, not the seeker's agency. In this sense, the human being is a tablet of mahv-o isbat (erasure and affirmation); their states and thoughts are continuously erased and replaced by others. 'It brings forth wrath and takes away contentment; / It brings forth avarice and takes away generosity.' These are all manifestations of subtle divine interventions within our being.
This complete surrender, importantly, stands in stark contrast to existentialist notions of human loneliness. In Mowlana's judayi (separation), reunion is always in sight, and the true Beloved is not absent but present and actively shaping events. This lack of agency in love does not imply emptiness or aimlessness; rather, it signifies an embrace that envelops the seeker's entire being, propelling them towards a transcendent destination, however arduous and unpredictable the path may be. These 'ups and downs' are themselves part of Love's wisdom, not a sign of caprice.
Key takeaways
- The human soul, like a cat in a bag in the hand of Love, possesses no will of its own and is entirely surrendered.
- Spiritual ups and downs (contraction and expansion) are involuntary experiences originating from divine Love's orchestration.
- Mowlana explains this surrender through analogies of agent and patient (potter and pot, tailor and cloth).
- This lack of agency is not an indicator of emptiness, but rather a manifestation of
Tawhid al-Af'aliand the Beloved's constant presence. - Unlike existentialist thought, in Mowlana's separation, a transcendent destination is always in view.
Sources: d6-s72 · 00:02:48 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:58:39 s10 [01:00:21]
به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI
این بیت، وضعیت سالک را در دست عشق الهی توصیف میکند که همچون گربهای در کیسه، لحظهای اوج میگیرد و لحظهای فرود میآید، بیآنکه از خود ارادهای داشته باشد و کاملاً تسلیم است.
مولانا، استاد بیبدیل تصویرسازی، در این بیت تصویری کمنظیر و ملموس را به کار میبرد تا وضعیت سالک عاشق را در دست عشق الهی ترسیم کند. «گربه در انبان» کنایهایست از نهایت بیارادگی، درماندگی، و تسلیم مطلق؛ چنانکه گربهای که در کیسهای محبوس شده، هیچ اختیاری از خود ندارد و کاملاً به دست گردانندهٔ کیسه است. این بیت از آن دست ابیات مولاناست که عمق توحید افعالی را با زبانی ساده بیان میکند.
این جبر در پرتو «جباری» عشق معنا مییابد. مولانا پیش از این بیت، سالک را به «برگ کاه» در برابر «تندباد» تشبیه کرده بود. اینجا تصویر را از آن هم فراتر میبرد: سالک خود را نه فقط یک شیء بیجان، که حیوانی در کیسه میبیند که بیهیچ اختیار، بالا و پایین میرود. این بالا و پایین رفتن، همان قبض و بسط احوال روحیست که سالک در طول مسیر تجربه میکند: یک دم شادمانی و انبساط (بسط)، و دمی دیگر حزن و انقباض (قبض). این احوال از اختیار او خارج است؛ زیرا دست عشق الهیست که او را میگرداند.
این تصویر، در کنار تمثیلهای مشهور دیگر مولانا مانند کوزه در دست کوزهگر یا جامه در دست خیاط، رابطهٔ فاعل (عشق) و قابل (سالک) را نشان میدهد. روح انسان در دست عشق، لوح «محو و اثبات» است؛ یعنی حالات و اندیشههایش دمادم پاک میشوند و جای خود را به حالات و اندیشههای دیگر میدهند. این تسلیم محض، برخلاف نگاه اگزیستانسیالیستی به تنهایی انسان، پوچ و بیهدف نیست. در جدایی که مولانا از آن سخن میگوید، همواره وصال در چشمانداز است و معشوق حقیقی نه غایب، که حاضر است و دستکاری میکند. این بیاختیاری در عشق، نشاندهندهٔ آغوشیست که تمام وجود سالک را دربرگرفته و او را به سوی مقصدی متعالی سوق میدهد.
- انبان
- کیسه، خیک، توبره
- یکدمی
- یک لحظه، یک آن
- پست
- پایین، فرود
บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน
บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน
สิ่งที่ผู้อ่านถาม0
ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก