อ่าน Daftar 6 ซิฮ์ดิก (ขออัลลอฮ์ทรงพึงพอใจท่าน) เล่าเหตุการณ์ของบิลาล (ขออัลลอฮ์ทรงพึงพอใจท่าน) และการถูกข่มเหงจากชาวยิว และการที่เขากล่าว 'อะฮัด อะฮัด' และความเกลียดชังของชาวยิวที่เพิ่มขึ้น และเล่าเรื่องราวเหตุการณ์นั้นต่อหน้าศาสดา (ขอความสันติสุขจงมีแด่ท่าน) และการปรึกษาหารือในการซื้อเขา โคลงคู่ 956

M6:956 — جغدها بر باز استم می‌کنند / پر و بالش بی‌گناهی می‌کنند

جغدها بر باز استم می‌کنندپر و بالش بی‌گناهی می‌کنند
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:956

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جغدها به شاهباز ستم می‌کنند و بی‌گناهی‌اش را جرم می‌انگارند. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه افراد دنیاپرست و ناآگاه، به عارفان و رهروان راه حق ستم روا می‌دارند و صفای باطن و پاکی ایشان را گناه می‌شمارند.

شرح

در مثنوی، مولانا پیوسته از تمثیلِ جغد و باز برای نمایاندنِ تقابلِ میانِ اهلِ دنیا و سالکانِ طریقِ حق بهره می‌گیرد. به روشنی می‌بینیم که «باز» نمادی است از اولیای خداوند، پیامبران، یا هر آن کس که با عالمِ بالا و سلطانِ حقیقی پیوند دارد؛ پرنده‌ای شکاری و نجیب که بر ساعدِ شهریاران می‌نشیند. در برابر، «جغد» که در فرهنگِ ما بدیمن و ویرانه‌نشین است، نمادی از انسان‌های دنیازده، غافل و بی‌خبر از حقایقِ عمیقِ عالم است که به ویرانه‌ی هستیِ خویش خو کرده‌اند و آن را قصر و باغ می‌پندارند.

این بیت، مغزِ کلامِ مولانا را بیان می‌کند: جرمِ باز چیست؟ جرم او «بی‌گناهی» است؛ یعنی گناهِ باز صرفاً این است که «باز است و بس». این تنها سرشتِ والا و بی‌گناهیِ ذاتیِ اوست که جغدها را به خشم می‌آورد و موردِ ستم قرارش می‌دهند. این همان نکته‌ای است که مولانا در جای دیگری از مثنوی می‌گوید: «غیر خوبی جرم یوسف چیست پس؟»؛ یوسفِ صدیق جرمی جز زیبایی و پاکی‌اش نداشت که برادران را به حسادت و ستم کشاند.

جغدها که در «ویرانه»ی خود آرام گرفته‌اند، نمی‌خواهند کسی این آرامشِ کاذب را بر هم زند. وقتی باز از قصرِ شاه، از باغ و گلستانِ وجودِ مطلق یاد می‌کند، دنیای جغدان به لرزه می‌افتد. آن‌ها نمی‌توانند نشانه‌های جهانِ دیگر را تاب بیاورند؛ زیرا این یادآوری، مایهٔ «تشویش» و بر هم خوردنِ «آسودگی خیال»شان می‌شود. این دقیقاً همان وضعیتی است که مولانا در داستانِ پیامبران و «قوم صبا» بیان می‌کند: آن قوم به پیامبران گفتند «ما به لهو و لغو فربه گشته‌ایم» و شما با یادآوریِ مرگ و جهانِ پس از مرگ، «مرغِ مرگ‌اندیش»مان کردید و زندگی را بر ما تلخ نمودید. آن‌ها می‌خواهند در غفلت و خوش‌گذرانیِ خود بمانند و هیچ نشانه‌ای از حقیقتِ عمیق‌تر را نپذیرند.

نکتهٔ کلیدی دیگر اینجاست که جغدان، نه‌تنها پیامِ حق را نمی‌فهمند، بلکه آن را نوعی «حیله» و «مکر» (شید) برای کسبِ قدرت می‌پندارند. آنان باز را متهم می‌کنند که برایِ «ریاست» و «شاه و پیشوا» شدن، این «وهم و سودا» را در دل‌ها می‌تند و «مسکنِ ما را که شد رشک اثیر / تو خرابه خوانی و نام حقیر». این شیوهٔ برخورد با اولیای حق، همیشگی است؛ آنان همواره متهم می‌شوند که با نام دین و حقیقت، به دنبالِ جاه و قدرت‌اند، حال آنکه جرمِ حقیقی‌شان همان «بی‌گناهی» و اصرار بر یادآوریِ مبدأ و مقصدِ والا است. مولانا، به جای غرق شدن در شکوه از این ستم‌ها، ریشه‌ها و انگیزه‌های روان‌شناختی و هستی‌شناختی این مقاومت در برابر حقیقت را با ژرف‌نگری تحلیل می‌کند؛ تحلیلی که از کژیِ دنیا شکایت نمی‌کند، بلکه ماهیتِ «جدایی» و پیامدهای آن را در روحِ انسانی می‌کاود.

نکات کلیدی

  • جغدانِ ویرانه‌نشین نمادی از دنیاپرستانِ ناآگاه و راضی به وضع موجودند.
  • بازِ شکاری، نمادی از اولیا، رهبران روحانی و کسانی است که یادِ جهانِ دیگر را در سر دارند.
  • جرمِ حقیقیِ اولیا، صرفاً بی‌گناهی، صفای باطن و حقیقت‌جویی آنهاست که غافلان را می‌آزارد.
  • یادآوریِ جهانِ دیگر و حقایقِ والا، آرامشِ کاذبِ دنیاپرستان را بر هم می‌زند و آنان را به خشم می‌آورد.
  • اهلِ ویرانه، پیامِ حقیقت را نه هدایت، بلکه دسیسه‌ای برای کسبِ قدرت و رهبری از جانبِ پیام‌آوران می‌دانند.
  • مولانا به جای ناله از ستم، ماهیتِ درونیِ مقاومت در برابر حقیقت را در روانِ انسانی واکاوی می‌کند.

Sources: d6-s21 · 00:15:10 d6-s21 · 00:16:59 d6-s21 · 00:20:20

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก