ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1039 เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

  1. چو مهمانان بدین دولت رسیدند بیا ای خازن و بگشای انبار

G1039:10

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 بگرد فتنه می‌گردی دگربار·لب بامست و مستی هوش می‌دار
  2. 2 کجا گردم دگر کو جای دیگر·که ما فی الدار غیر الله دیار
  3. 3 نگردد نقش جز بر کلک نقاش·بگرد نقطه گردد پای پرگار
  4. 4 چو تو باشی دل و جان کم نیاید·چو سر باشد بیاید نیز دستار
  5. 5 گرفتارست دل در قبضه حق·گرفته صعوه را بازی به منقار
  6. 6 ز منقارش فلک سوراخ سوراخ·ز چنگالش گران جانان سبکبار
  7. 7 رها کن این سخن‌ها را ندا کن·به مخموران که آمد شاه خمار
  8. 8 غم و اندیشه را گردن بریدند·که آمد دور وصل و لطف و ایثار
  9. 9 هلا ای ساربان اشتر بخوابان·از این خوشتر کجا باشد علف زار
  10. 10 چو مهمانان بدین دولت رسیدند·بیا ای خازن و بگشای انبار
  11. 11 شب مشتاق را روزی نیاید·چنین پنداشتی دیگر مپندار
  12. 12 خمش کن تا خموش ما بگوید·ویست اصل سخن سلطان گفتار

ganjoor: sh1039 · public domain