ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 106› เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۰۶
- از آن دستست این حلوا از آن دست بخور زان دست ای بیدست و بیپا
G106:5
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 مرا حلوا هوس کردست حلوا·میفکن وعده حلوا به فردا
- 2 دل و جانم بدان حلواست پیوست·که صوفی را صفا آرد نه صفرا
- 3 زهی حلوای گرم و چرب و شیرین·که هر دم میرسد بویش ز بالا
- 4 دهانی بسته حلوا خور چو انجیر·ز دل خور هیچ دست و لب میالا
- 5 از آن دستست این حلوا از آن دست·بخور زان دست ای بیدست و بیپا
- 6 دمی با مصطفا و کاسه باشیم·که او می خورد از آن جا شیر و خرما
- 7 از آن خرما که مریم را ندا کرد·کلی و اشربی و قری عینا
- 8 دلیل آنک زاده عقل کلیم·ندایش میرسد کای جان بابا
- 9 همیخواند که فرزندان بیایید·که خوان آراستهست و یار تنها
ganjoor: sh106 · public domain