ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1196 เบท 11 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۱۹۶

  1. عقل من از دست رفت و شعر من ناقص بماند زان کمانم هست عریان از لباس نقش و توز

G1196:11

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز·خورد  نی و خواب نی اندر هوای دلفروز
  2. 2 گر تو یارا عاشقی ماننده این شمع باش·جمله شب می‌گداز و جمله شب خوش می‌بسوز
  3. 3 غیر عاشق دان که چون سرما بود اندر خزان·در میان آن خزان باشد دل عاشق تموز
  4. 4 گر تو عشقی داری ای جان از پی اعلام را·عاشقانه نعره‌ای زن عاشقانه فوز فوز
  5. 5 ور تو بند شهوتی دعوی عشاقی مکن·در ببند اندر خلاء و شهوت خود را بسوز
  6. 6 عاشق و شهوت کجا جمع آید ای تو ساده دل·عیسی و خر در یکی آخر کجا دارند پوز
  7. 7 گر همی‌خواهی که بویی بشنوی زین رمزها·چشم را از غیر شمس الدین تبریزی بدوز
  8. 8 ور نبینی کز دو عالم برتر آمد شمس دین·بر تک دریای غفلت مرده ریگی تو هنوز
  9. 9 رو به کتاب تعلم گرد علم فقه گرد·تا سرافرازی شوی اندر یجوز و لایجوز
  10. 10 جان من از عشق شمس الدین ز طفلی دور شد·عشق او زین پس نماند با مویز و جوز و کوز
  11. 11 عقل من از دست رفت و شعر من ناقص بماند·زان کمانم هست عریان از لباس نقش و توز
  12. 12 ای جلال الدین بخسپ و ترک کن املا بگو·که تک آن شیر را اندرنیابد هیچ یوز

ganjoor: sh1196 · public domain