ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1276› เบท 10 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۲۷۶
- هر چه بود آن خیال گردد روزی وصال چند خیال عدم آمد در هست دوش
G1276:10
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش·توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
- 2 گرز برآورد عشق کوفت سر عقل را·شد ز بلندی عشق چرخ فلک پست دوش
- 3 دولت نو شد پدید دام جهان را درید·مرغ ظریف از قفس شکر که وارست دوش
- 4 آنچ به هفت آسمان جست فرشته و نیافت·نک به زمین گاه خاک سهل برون جست دوش
- 5 آنک دل جبرئیل از کف او خسته بود·مرغ پراشکستهای سینه او خست دوش
- 6 عقل کمالی که او گردن شیران شکست·عاشق بیدست و پا گردن او بست دوش
- 7 از شرر آفتاب شیشه گردون نکفت·سایه بیسایهای دید دراشکست دوش
- 8 ماه که چون عاشقان در پی خورشید بود·بعد فراق دراز خفیه بپیوست دوش
- 9 آنک در او عقل و وهم مینرسد از قصور·گشت عیان تا که عشق کوفت بر او دست دوش
- 10 هر چه بود آن خیال گردد روزی وصال·چند خیال عدم آمد در هست دوش
- 11 خامش باش ای دلیل خامشیت گفتنست·شد سر و گوشت بلند از سخن پست دوش
ganjoor: sh1276 · public domain