ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1286› เบท 9 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۲۸۶
- شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر که هست مه را چیزی ز لطف پروازش
G1286:9
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش·دل خراب طپیدن گرفت از آغازش
- 2 به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله·ز دست رفت دل من چو دید سر بازش
- 3 دل از بریشم او چون کلابه گردانست·کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش
- 4 دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیر·که تند میرسد آواز عقل پردازش
- 5 بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد·ولیک فعل غبار تنست غمازش
- 6 غبار جان بود و میرسد دگر جانی·که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش
- 7 جهان تنور و در آن نانهای رنگارنگ·تنور و نان چه کند آنک دید خبازش
- 8 ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست·فدات جانم هر جا که هست بنوازش
- 9 شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر·که هست مه را چیزی ز لطف پروازش
- 10 چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند·چراغکی که بود شب شراراندازش
- 11 به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت·که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش
ganjoor: sh1286 · public domain