ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 137 เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۳۷

  1. چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستم دعوی او چون نبینی گویی‌اش آنی!؟ چرا ؟

G137:8

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی!؟ چرا ؟·گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟
  2. 2 می‌کشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی·چون نه مرداری تو بلک بازِ جانانی، چرا ؟
  3. 3 دیده‌ات را چون نظر از دیده‌ی باقی رسید·دیده‌ات شرمین شود از دیده‌ی فانی!؟ چرا ؟
  4. 4 آن که او را کس به نسیه و نقد نستانَد به خاک·این چنین بیشی کند بر نَقْده‌ی کانی!؟ چرا ؟
  5. 5 آن سیه‌جانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشت·زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟
  6. 6 تو چنین لرزان او باشی و او سایه توست·آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی، چرا ؟
  7. 7 او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود·تو بر او از غیبْ جان ریزی و می‌دانی، چرا ؟
  8. 8 چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستم·دعوی او چون نبینی گویی‌اش آنی!؟ چرا ؟
  9. 9 خشمِ یاران فرع باشد اصلشان عشقِ نوست·از برای خشم فرعی اصل را رانی!؟ چرا ؟
  10. 10 شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستش·ناحقی را اصل گویی شاه را ثانی!؟ چرا ؟

ganjoor: sh137 · public domain