ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1371› เบท 9 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۳۷۱
- آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام
G1371:9
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام·زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام
- 2 مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن·مر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام
- 3 ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهای·با زندگانت زندهام با مردگانت مردهام
- 4 با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهام·با منکران دی صفت همچون خزان افسردهام
- 5 ای نان طلب در من نگر والله که مستم بیخبر·من گرد خنبی گشتهام من شیرهای افشردهام
- 6 مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او·از قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام
- 7 روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد·ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبردهام
- 8 در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم·با یار خود آمیختم زیرا درون پردهام
- 9 آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند·ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام
- 10 دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من·در لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام
- 11 در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر·با آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام
- 12 گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد·گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپردهام
- 13 خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهای·گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام
ganjoor: sh1371 · public domain