ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1387› เบท 1 ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۳۸۷
- هین، خیره خیره مینگر اندر رخ صفراییم هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم
G1387:1
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 هین، خیره خیره مینگر اندر رخ صفراییم·هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم
- 2 زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران·هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم
- 3 مانند برف آمد دلم، هر لحظه میکاهد دلم·آن جا همیخواهد دلم زیرا که من آن جاییم
- 4 هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بیخویشتر·خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم
- 5 آن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شوم·غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»
- 6 تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم·تا زیر دندان بلا چون برف و یخ میخاییم
- 7 چون آب باش و بیگره! از زخم دندانها بجه·من تا گره دارم یقین میکوبی و میساییم
- 8 برف آب را بگذار هین، فقّاعهای خاص بین·میجوشد و بر میجهد که تیزم و غوغاییم
- 9 هر لحظه بخروشانترم، برجسته و جوشانترم·چون عقل بیپر میپرم، زیرا چو جان بالاییم
- 10 بسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدر·که چون نیم بیپا و سر، در پنجهٔ آن ناییم
- 11 گر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمن·تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم
- 12 ای بینوایان را نوا، جان ملولان را دوا·پران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم
- 13 من بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از این·من طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم
ganjoor: sh1387 · public domain