ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1391 เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۳۹۱

  1. ای دل، مرا در نیم‌شب دادی ز دانایی خبر اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می‌دانی کنم

G1391:6

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!·وقت‌ست جان پاک را تا میر میدانی کنم
  2. 2 بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی·اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم
  3. 3 نیزه به دستم داد شه تا نیزه‌بازی‌ها کنم·تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!
  4. 4 آن پادشاه لم یزل داده‌ست ملک بی‌خلل·باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم
  5. 5 چون این بنا برکنده شد آن گریه‌هامان خنده شد·چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم
  6. 6 ای دل، مرا در نیم‌شب دادی ز دانایی خبر·اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می‌دانی کنم
  7. 7 در چاه تخمی کاشتن بی‌عقل را باشد روا·این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم
  8. 8 دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبر·بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم
  9. 9 در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟!·در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!
  10. 10 تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنم·اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!

ganjoor: sh1391 · public domain