ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1424 เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۴۲۴

  1. بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم

G1424:6

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم·جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم
  2. 2 بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده·بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم
  3. 3 بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست·بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم
  4. 4 بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران·بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم
  5. 5 چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد·تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم
  6. 6 بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو·به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم
  7. 7 به گاه و بی‌گه عالم چه باشد پیش این قدرت·که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم
  8. 8 اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی·نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم

ganjoor: sh1424 · public domain