ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1436 เบท 9 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۴۳۶

  1. خمش کن کز سخن چینی همیشه غرق تلوینی دمی هویی دمی‌هایی دمی آهی نمی‌دانم

G1436:9

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانم·وزین سرگشته مجنون چه می خواهی نمی‌دانم
  2. 2 در این درگاه بی‌چونی همه لطف است و موزونی·چه صحرایی چه خضرایی چه درگاهی نمی‌دانم
  3. 3 به خرمنگاه گردونی که راه کهکشان دارد·چو ترکان گرد تو اختر چه خرگاهی نمی‌دانم
  4. 4 ز رویت جان ما گلشن بنفشه و نرگس و سوسن·ز ماهت ماه ما روشن چه همراهی نمی‌دانم
  5. 5 زهی دریای بی‌ساحل پر از ماهی درون دل·چنین دریا ندیدستم چنین ماهی نمی‌دانم
  6. 6 شهی خلق افسانه محقر همچو شه دانه·بجز آن شاه باقی را شهنشاهی نمی‌دانم
  7. 7 زهی خورشید بی‌پایان که ذراتت سخن گویان·تو نور ذات اللهی تو اللهی نمی‌دانم
  8. 8 هزاران جان یعقوبی همی‌سوزد از این خوبی·چرا ای یوسف خوبان در این چاهی نمی‌دانم
  9. 9 خمش کن کز سخن چینی همیشه غرق تلوینی·دمی هویی دمی‌هایی دمی آهی نمی‌دانم
  10. 10 خمش کردم که سرمستم از آن افسون که خوردستم·که بی‌خویشی و مستی را ز آگاهی نمی‌دانم

ganjoor: sh1436 · public domain