ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1597 เบท 5 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۵۹۷

  1. بود مردم خوار عالم خلق عالم را بخورد خالق آورده‌ست ما را تا که ما عالم خوریم

G1597:5

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم·جمع مستان را بخوان تا باده‌ها با هم خوریم
  2. 2 باده‌ای کابرار را دادند اندر یشربون·با جنید و بایزید و شبلی و ادهم خوریم
  3. 3 ابر نبود ماه ما را تا جفای شب کشیم·مرگ نبود عاشقان را تا غم ماتم خوریم
  4. 4 نفس ماده کیست تا ما تیغ خود بر وی زنیم·زخم بر رستم زنیم و زخم از رستم خوریم
  5. 5 بود مردم خوار عالم خلق عالم را بخورد·خالق آورده‌ست ما را تا که ما عالم خوریم
  6. 6 این جهان افسونگرست و وعده فردا دهد·ما از آن زیرکتریم ای خوش پسر که دم خوریم
  7. 7 گر پری زادیم شب جمعیت پریان بود·ور ز آدم زاده‌ایم آن باده با آدم خوریم
  8. 8 گه از آن کف گوهر هستی و سرمستی بریم·گه از آن دف نعره و فریاد زیر و بم خوریم
  9. 9 ماهییم و ساقی ما نیست جز دریای عشق·هیچ دریا کم شود زان رو که بیش و کم خوریم
  10. 10 گه چو گردون از مه و خورشید اشکم پر کنیم·گر چو خورشید آب‌ها را جمله بی‌اشکم خوریم
  11. 11 شمس تبریزی تو سلطانی و ما بنده توییم·لاجرم در دور تو باده به جام جم خوریم

ganjoor: sh1597 · public domain