ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1844› เบท 1 ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۸۴۴
- مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان
G1844:1
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان·نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان
- 2 دل من مینیارامد که من با دل بیارامم·بباید کرد ترک دل، نباید خصم شد با جان
- 3 زهی میدان زهی مردان همه در مرگ خود شادان·سر خود گوی باید کرد وانگه رفت در میدان
- 4 زهی سر دل عاشق قضای سر شده او را·خنک این سر خنک آن سر که دارد این چنین جولان
- 5 اگر جانباز و عیاری وگر در خون خود یاری·پس گردن چه میخاری چه میترسی چو ترسایان
- 6 اگر مجنون زنجیری سر زنجیر میگیری·وگر از شیر زادستی چهای چون گربه در انبان
- 7 مرا گفت آن جگرخواره که مهمان توام امشب·جگر در سیخ کش ای دل کبابی کن پی مهمان
- 8 کباب است و شراب امشب حرام و کفر خواب امشب·که امشب همچو چتر آمد نهان در چتر شب سلطان
- 9 ربابی چشم بربسته رباب و زخمه بر دسته·کمانچه رانده آهسته مرا از خواب او افغان
- 10 کشاکشهاست در جانم کشنده کیست میدانم·دمی خواهم بیاسایم ولیکن نیستم امکان
- 11 به هر روزم جنون آرد دگر بازی برون آرد·که من بازیچه اویم ز بازیهای او حیران
- 12 چو جامم گه بگرداند چو ساغر گه بریزد خون·چو خمرم گه بجوشاند چو مستم گه کند ویران
- 13 گهی صرفم بنوشاند چو چنگم درخروشاند·به شامم میبپوشاند به صبحم میکند یقظان
- 14 گر این از شمس تبریز است زهی بنده نوازیها·وگر از دور گردون است زهی دور و زهی دوران
ganjoor: sh1844 · public domain