ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1870› เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۸۷۰
- من صوفی باصوفم من آمر معروفم چون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان
G1870:3
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان·وز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان
- 2 گریانی و پرزهری با خلق چه باقهری·مانند سر بریان گشته که منم خندان
- 3 من صوفی باصوفم من آمر معروفم·چون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان
- 4 معذوری خود دیده در خویش ترنجیده·عذر دگران خواهد از باب هنرمندان
- 5 بر دانش و حال خود تأویل کنی قرآن·وان گاه هم از قرآن در خلق زنی سندان
- 6 آب حیوان یابی گر خاک شوی ره را·وز باد و بروت آیی در نار تو دربندان
- 7 بگریز از این دربند بر جمله تو در دربند·جز شمس حق تبریز سلطان شکرقندان
ganjoor: sh1870 · public domain