ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1909 เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۹۰۹

  1. به سوی بی‌سوی جمله بهار است به هر سو غیر این سرمای بهمن

G1909:8

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 دل معشوق سوزیده است بر من·وزان سوزش جهان را سوخت خرمن
  2. 2 بزد آتش به جان بنده شمعی·کز او شد موم جان سنگ و آهن
  3. 3 پدید آمد از آن آتش به ناگه·میان شب هزاران صبح روشن
  4. 4 به کوی عشق آوازه درافتاد·که شد در خانه دل شکل روزن
  5. 5 چه روزن کآفتاب نو برآمد·که سایه نیست آن جا قدر سوزن
  6. 6 از آن نوری که از لطفش برسته‌ست·ز آتش گلبن و نسرین و سوسن
  7. 7 از آن سو بازگرد ای یار بدخو·بدین سو آ که این سوی است مؤمن
  8. 8 به سوی بی‌سوی جمله بهار است·به هر سو غیر این سرمای بهمن
  9. 9 چو شمس الدین جان آمد ز تبریز·تو جان کندن همی‌خواهی همی‌کن

ganjoor: sh1909 · public domain