ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1941 เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

  1. پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم هستم اکنون در میان و در میان و در میان

G1941:3

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان·گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
  2. 2 سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد·هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
  3. 3 پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم·هستم اکنون در میان و در میان و در میان
  4. 4 گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه·در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
  5. 5 اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه·رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان
  6. 6 نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای·بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران
  7. 7 جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن·من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

ganjoor: sh1941 · public domain