ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1951› เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۹۵۱
- گفتم از آغاز مرغ روح ما بیپر بدهست گفت هین بشکن قفس آغاز بیآغاز بین
G1951:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین·گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
- 2 هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان·در جهان او را چو حق بیمثل و بیانباز بین
- 3 ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است·ذرهها و قطرهها را مست و دست انداز بین
- 4 چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو·چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
- 5 گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی·رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
- 6 گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را·گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین
- 7 گفتم از آغاز مرغ روح ما بیپر بدهست·گفت هین بشکن قفس آغاز بیآغاز بین
- 8 زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست·چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین
- 9 این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز·چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
- 10 خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر·خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین
ganjoor: sh1951 · public domain