ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2003› เบท 11 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۰۰۳
- چون عقیق یمنی لب دلبر خندید بوی یزدان به محمد رسد از سوی یمن
G2003:11
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن·وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
- 2 دامن سیب کشانیم سوی شفتالو·ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
- 3 نوبهاران چون مسیحی است فسون میخواند·تا برآیند شهیدان نباتی ز کفن
- 4 آن بتان چون جهت شکر دهان بگشادند·جان به بوسه نرسد مست شد از بوی دهن
- 5 تاب رخسار گل و لاله خبر میدهدم·که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن
- 6 برگ میلرزد و بر شاخ دلم میلرزد·لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن
- 7 دست دستان صبا لخلخه را شورانید·تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
- 8 باد روح قدس افتاد و درختان مریم·دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
- 9 ابر چون دید که در زیر تتق خوبانند·برفشانید نثار گهر و در عدن
- 10 چون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانید·وقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
- 11 چون عقیق یمنی لب دلبر خندید·بوی یزدان به محمد رسد از سوی یمن
- 12 چند گفتیم پراکنده دل آرام نیافت·جز بر آن زلف پراکنده آن شاه زمن
ganjoor: sh2003 · public domain