ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 206 เบท 11 ← ก่อนหน้า

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۰۶

  1. زین سخن بوالعجب بستم من هر دو لب لیک فلک جمله شب می‌زندت الصلا

G206:11

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟·ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا ؟
  2. 2 سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد·گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا
  3. 3 از کف تو ای قمر باغِ دهان پرشکر·وز کف تو بی‌خبر با همه برگ و نوا
  4. 4 سرو اگر سر کشید در قد تو کی رسید·نرگس اگر چشم داشت هیچ ندید او تو را
  5. 5 مرغ اگر خطبه خواند شاخ اگر گل فشاند·سبزه اگر تیز راند هیچ ندارد دوا
  6. 6 شرب گل از ابر بود شرب دل از صبر بود·ابر حریفِ گیاه، صبر حریف ضیا
  7. 7 هر طرفی صف زده مردم و دیو و دده·لیک در این میکده پای ندارند پا
  8. 8 هر طرفی‌ام بجو هر چه بخواهی بگو·ره نبَری تار مو تا ننمایم هدی
  9. 9 گرم شود روی آب از تپش آفتاب·باز هَمَش آفتاب برکشد اندر علا
  10. 10 بر برَدَش خرد خرد تا که ندانی چه بُرد·صاف بدزدد ز دُرد شعشعه دلربا
  11. 11 زین سخن بوالعجب بستم من هر دو لب·لیک فلک جمله شب می‌زندت الصلا

ganjoor: sh206 · public domain