ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2100 เบท 13 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۱۰۰

  1. گر نبود این سخن ز من لایق آنچ آن لایق است تلقین کن

G2100:13

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 چند بوسه وظیفه تعیین کن·به شکرخنده‌ایم شیرین کن
  2. 2 آن دلت را خدای نرم کناد·این دعای خوش است آمین کن
  3. 3 مگر این را به خواب خواهم دید·من بخسبم کنار بالین کن
  4. 4 ای فسون اجل فراق لبت·رو فسون مسیح آیین کن
  5. 5 عرصه چرخ بی‌تو تنگ آمد·هین براق وصال را زین کن
  6. 6 حسن داری وفاست لایق حسن·حسن را با وفا تو کابین کن
  7. 7 چون بمیرند رحم خواهی کرد·آنچ آخر کنی تو پیشین کن
  8. 8 حاجیان مانده‌اند از ره حج·داروی اشتران گرگین کن
  9. 9 تا به کعبه وصال تو برسند·چاره آب و زاد و خرجین کن
  10. 10 ای دو چشم جهان به تو روشن·این جهان را تو آن جهان بین کن
  11. 11 از تجلی آفتاب رخت·چشم و دل را چو طور سینین کن
  12. 12 بس کنم شد ز حد گستاخی·من کی باشم که گویمت این کن
  13. 13 گر نبود این سخن ز من لایق·آنچ آن لایق است تلقین کن
  14. 14 شمس تبریز بر افق بخرام·گو شمال هلال و پروین کن

ganjoor: sh2100 · public domain