ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2114› เบท 7 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۱۱۴
- گفتم قربان کیام یار گفت آن منی آن منی آن من
G2114:7
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 بانگ برآمد ز دل و جان من·که ز معشوقه پنهان من
- 2 سجدهگه اصل من و فرع من·تاج سر من شه و سلطان من
- 3 خسته و بستهست دل و دست من·دست غم یوسف کنعان من
- 4 دست نمودم که بگو زخم کیست·گفت ز دست من و دستان من
- 5 دل بنمودم که ببین خون شدهست·دید و بخندید دلستان من
- 6 گفت به خنده که برو شکر کن·عید مرا ای شده قربان من
- 7 گفتم قربان کیام یار گفت·آن منی آن منی آن من
- 8 صبح چو خندید دو چشمم گریست·دید ملک دیدهٔ گریان من
- 9 جوش برآورد و روان کرد آب·از شفقت چشمهٔ حیوان من
- 10 نک اثر آب حیاتش نگر·در بن هر سی و دو دندان من
- 11 آب حیات است روانه ز جوش·تازه بدو سدرهٔ ایمان من
- 12 بندهٔ این آبم و این میر آب·بندهتر از من دل حیران من
- 13 بس کن گستاخ مرو هین خموش·پیش شهنشاه نهاندان من
ganjoor: sh2114 · public domain