ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2160› เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۱۶۰
- ضمیرت بس محل دارد قدم فوق زحل دارد اگرچه اندر آب و گل فروشد پاش تا زانو
G2160:6
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست او·همه جوشان و پرآتش کمین اندر بهانه جو
- 2 همه از عشق بررسته جگرها خسته لب بسته·ولی در گلشن جانشان شقایقهای تو بر تو
- 3 حقایقهای نیک و بد به شیر خفته میماند·که عالم را زند برهم چو دستی برنهی بر او
- 4 بسی خورشید افلاکی نهان در جسم هر خاکی·بسی شیران غرنده نهان در صورت آهو
- 5 به مثل خلقت مردم نزاد از خاک و از انجم·وگرچه زاد بس نادر از این داماد و کدبانو
- 6 ضمیرت بس محل دارد قدم فوق زحل دارد·اگرچه اندر آب و گل فروشد پاش تا زانو
- 7 روان گشتهست از بالا زلال لطف تا این جا·که ای جان گل آلوده از این گل خویش را واشو
- 8 نمیبینی تو این زمزم فروتر میروی هر دم·اگر ایوبی و محرم به زیر پای جو دارو
- 9 چو شستن گیرد او خود را رباید آب جو او را·چو سیبش میبرد غلطان به باغ خرم بیسو
- 10 به سیبستان رسد سیبش رهد از سنگ آسیبش·نبیند اندر آن گلشن به جز آسیب شفتالو
- 11 دل ویس و دل رامین ببیند جنت وحدت·گل سرخ و گل خیری نشیند مست رو با رو
- 12 از آن سو در کف حوری شراب صاف انگوری·از این سو کرده رو بانو به خنده سوی روبانو
- 13 در آن باغ خوش اعلوفه سپی پوشان چو اشکوفه·که رستیم از سیه کاری ز مازو رفت آن ما زو
- 14 بصیرتها گشاده هر نظر حیران در آن منظر·دهان پرقند و پرشکر تو خود باقیش را برگو
ganjoor: sh2160 · public domain