ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2200› เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۲۰۰
- آن مسیح حسن را دانم که میدانی کجاست با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
G2200:3
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو·گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
- 2 قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند·با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو
- 3 آن مسیح حسن را دانم که میدانی کجاست·با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
- 4 بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد·گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو
- 5 ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست·حال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو
- 6 سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت·تو چو نرگس بیزبان از چشم اسراری بگو
- 7 با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق·شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو
ganjoor: sh2200 · public domain