ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2218› เบท 6 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۲۱۸
- چند هنگامه نهی هر طرفی بهرِ طمع؟! تو پراکنده شدی، جمع نشد نیم تسو
G2218:6
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو·چو مرا یافتهای صُحبتِ هر خام مجو
- 2 همه سرسبزیِ جانِ تو ز اقبالِ دلست·هله، چون سبزه و چون بید مرو زین لبِ جو
- 3 پُر شود خانهٔ دل ماهرُخانِ زیبا·گُرهی همچو زلیخا، گُرهی یوسف رو
- 4 حلقه حلقه بَرِ او رقصکنان، دستزنان·سویِ او خَنبَد هر یک که منم بندهٔ تو
- 5 هر ضمیری که در او آن شَه تشریف دهد·هر سوی باغ بود هر طرفی مجلس و طو
- 6 چند هنگامه نهی هر طرفی بهرِ طمع؟!·تو پراکنده شدی، جمع نشد نیم تسو
- 7 هله ای عشق، که من چاکر و شاگردِ توام·که بسی خوب و لطیفست تو را صورت و خو
- 8 گرمیِ مجلسی و آبِ حیاتِ همهای·همه دل گشته و فارغ شده از فَرج و گلو
- 9 هله ای دل، که ز من دیدهٔ تو تیزتَرست·عجب آن کیست چو شمس و چو قمر بر سرِ کو!
- 10 آنک در زلزلهٔ اوست، دو صد چون مه و چرخ·و آنک که در سلسلهٔ اوست، دو صد سلسلهْ مو
- 11 هفت بحر ار بِفَزایند و به هفتاد رسند·بود او را به گه عَبرَه به زیرِ زانو
- 12 او مگر صورتِ عشقست و نماند به بشر!·خسروان بر درِ او گشته ایاز و قُتلو
- 13 فلک و مهر و ستاره لمع از وی دزدند·یوسف و پیرهنش برده از او صورت و بو
- 14 همه شیران بُده در حملهٔ او چون سگِ لنگ·همه تُرکان شده زیبایی او را هندو
- 15 لب ببند و صفتِ لعلِ لبِ او کم کن·همه هیچند به پیشِ لبِ او، هیچ مگو
ganjoor: sh2218 · public domain